۸ مرداد ۱۴۰۲

بیداد فقر و منکر اول

 بیداد فقر و منکر اول

بیداد فقر
بیداد فقر

اگر کسی آزادی شما را برباید، مطمئن باشید که نان شما نیز در معرض خطر است (آلبر کامو).

این همان مصیبت عظیمی است که رژیم ولایت فقیه بر سر مردم ایران آورده است. با این تفاوت که دایره ربودن‌ها را در یک توتالیتاریسم مرتجع و وحشی به همه پهنه‌ها گسترش داده است. هم آزادی را ربوده و روزانه با بالاترین حجم سرکوب و گشت‌های خیابانی در شخصی‌ترین امور زندگی ملت دخالت می‌کند، هم جوانان را به بهانه‌های مختلف دستگیر کرده و در زندانها یا مراحل مختلف بازداشت نگه می‌دارد و یا در صف اعدام می‌برد؛ هم به مزار شهدا حمله می‌کند و سنگ قبر می‌شکند! هم تورم و گرانی افسارگسیخته را به جان ملت می‌اندازد و «نان خوردن، نان لواش را هم برای مردم به معضل تبدیل کرده است!» هم خانه‌های مردم فقیر و بی‌چیز بلوچستان را در بیابانهای خدا بر سرشان آوار می‌کند و در پی تلکه کردن صحرانشینان است؛ هم تمام ثروت کشور را خرج آدمکش‌های خود در سراسر منطقه و جهان می‌کند تا بحرا‌ن‌آفرینی و باج‌گیری کند؛ هم دست در جیب بازنشستگان می‌کند و صندوقشان را خالی می‌کند؛ هم با فجایع زیست محیطی، داشتن آب و هوای سالم بدون ریزگرد را به آرزو تبدیل کرده و فقط در یک استان «بیش از ۲۰هزار نفر را راهی بیمارستانها و مراکز درمانی» می‌کند و هم...

 

در این وضعیت اسفناک، خامنه‌ای و گماشته‌اش با آن دولت یکدست قاتل، در همان مسیر سرکوب داخلی و صدور تروریسم می‌تازند و دغدغه‌ای درباره‌ی آب و نان گرسنگان و محرومان ندارند. در منابر و رسانه‌هایشان از بام تا شام در شیپور «تبلیغ» یعنی همان وعده‌درمانی و دروغ‌درمانی و ارائه آمارهای مختلف از «مهار تورم» و پیشرفت قطار رییسی می‌دمند در حالی که گه‌گاه لو می‌رود که مثلا اقتصاد ویران‌شده نظام «بالاترین نرخ تورم را در سال گذشته با نزدیک ۶۰ درصد تجربه» کرده «و رکود هشتاد ساله را» شکسته است. (پازوکی، اقتصاددان حکومتی) و «اقشار کم‌درآمد جامعه رنگ گوشت را در سفره خود» نمی‌بینند و جایگزین گوشت یعنی مرغ هم «با کیلویی ۱۰۰ هزار تومان از سفره‌های مردم پر» کشیده است. (جهان صنعت، ۲ مرداد)

 

منکر اول

در کوران بحرانها در جهنم آخوندساخته، خامنه‌ای به‌جای پرداختن به اولویت اقتصادی و خورد و خوراک و نیازهای اولیه مردم، فیلی به اسم گشت ارشاد هوا کرده تا با گیر دادن به نیمی از جامعه یعنی زنان، از همه جامعه زهرچشم بگیرد و سالگرد قیام را از سر بگذراند. از این ستون به آن ستون. در این حالت دلسوزان نظام مستمرا به او نصیحت می‌کنند که با دست خودش آتش به خیمه نظام نزند و «خودبراندازی» نکند و از خشم مردم بترسد.

آخوند دلواپسی به اسم فاضل میبدی به او نهیب می‌زند: «کدام جامعه‌ای به خاطر بی حجابی به ورطه سقوط فرو افتاد؟ شوروی سابق با آن قدرت‌ عظیم نظامی، نه به خاطر بی‌حجابی بلکه بخاطر بی‌‌عدالتی و فقر و نابرابری سقوط کرد. چرا دربرابر ظلم‌های ساختاری فریادی از حلقومی بر نمی‌آید؟ منکر بزرگ جامعه ما بی‌حجابی است یا فقر؟ منکر بزرگ بی حجابی است یا اختلاس و رانت خواری و دست در جیب و‌سفره مردم بردن؟ مشکل و‌ منکر بزرگ بی‌حجابی است یا بانک‌های ربا خوار که مانند اختاپوس به جان جامعه افتاده‌اند؟» (بهارنیوز،‌ ۲ مرداد). البته او در سطح «حفظ نظام» این موضع را می‌گیرد و به عمق نمی‌رود و به ریشه مشکلات و سر اژدهای هفت‌سر فساد اشاره نمی‌کند. او اگر بخواهد دقیق‌تر آدرس بدهد، به همان بیت رهبر و امثال دولت رییسی و مخبر و مواضع اصلی تصمیم‌گیرنده در کل نظام می‌رسد و در نهایت باید به همان حقیقتی اذعان کند که سالها قبل رهبر مقاومت درباره سرمنشا پلید‌ی‌ها گفته بود که همانا «منکر اول ولایت فقیه است؛ معروف اول ارتش آزادی است».

وقتی منکر اول و بزرگترین شر زمانه، ولایت یزیدی خامنه‌ای است، پس پنجه در پنجه‌ی آن انداختن و سرنگونی آن، اولین «معروف» و مسئولیت جوانان باغیرت ایرانی است که در شعارهای خود در طی قیام بارها فریاد زدند «فقر، فساد، گرونی، می‌ریم تا سرنگونی».

در روزهای شورانگیز محرم، اینجا به همان معروف و اقدام عاجلی می‌رسیم که امام حسین به‌خاطر آن از سایر کارها و حتی عمل حج دست کشید و به سوی دشت کربلا شتافت. تشکیل کانونهای شورشی و هسته‌های اولیه ارتش آزادی‌بخش پرتوهایی از همان رویکرد شورشگرایانه عاشوراست.

کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، جنایت علیه بشریت

 کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷، جنایت علیه بشریت

قتل عام زندانیان
قتل عام زندانیان

در بررسی پرونده‌های قتل‌عام ۶۷ و گزارش زندانیان جابه‌جا با نقض فاحش حقوق‌بشر از قبیل «شکنجه جسمی و روانی» با شیوه‌های مختلف ضدانسانی و نیز «اعدام و جنایت سیستماتیک» علیه زندانیان برمی‌خوریم. این دو از مشخصه‌های جنایت علیه بشریت هستند.

در آموزه‌های اخلاقی سقراط، افلاطون، ارسطو، سن آگوستین و سن توماس آکویناس، حقوق طبیعی با عدالت یکی است، نقض این حقوق، جنایت محسوب می‌شود. حقوق بین‌الملل که از این آموزه‌ها سرچشمه می‌گیرد بر آن است که در هر جنایت در هر نقطه از جهان، این بشریت است که لطمه می‌بیند. یعنی جنایت تبعات جهان‌شمول دارد. بر این اساس این تلقی بود که دادگاههای کیفری بین‌المللی در نورنبرگ، توکیو، رواندا، یوگسلاوی شکل گرفت تا به محاکمهٔ جنایت علیه بشریت اقدام نماید.

قتل‌عام۶۷ از این شامل بودن مستثنی نیست.

 

جنایت علیه بشریت

در مورد قتل‌عام۶۷ به‌کرات از ترم «جنایت علیه بشریت» استفاده شده است، لازم است به تعریف حقوقی آن نیز اشراف داشته باشیم.

جنایت علیه بشریت به اعمال خشونت‌باری گفته می‌شود که منزلت انسان را زیر پا می‌گذارد. شامل سرکوب‌های دولتی برای از بین بردن مخالفان است. هم‌چنین به‌عملیات گسترده‌یی اطلاق می‌شود که به قصد نابودی گروه‌های خاص به‌اجرا درمی‌آید. به عبارت دیگر اعمال سیستماتیکی هستند که جنایتکاران برای نابودی جمعی، شکنجه، هتک حرمت، کشتار سیاسی، نژادی یا مذهبی انجام می‌دهند. کشتار، نابودی گروهی، به بندگی گرفتن، تبعید، آزار و کشتار سیاسی، نژادی یا مذهبی، یا کشتارهای داخلی سیاسی و دولتی و خارجی از مردم یک کشور و دیگر اعمال ضدانسانی مشمول جنایت علیه بشریت هستند.

جنایت علیه بشریت ابتدا بخشی از جنایت جنگی بود. در سال۱۹۱۵ کشتار ارامنه این روند را تغییر داد. از آن پس در منشور دادگاههای نورنبرگ و توکیو و سپس در دادگاههای یوگسلاوی، رواندا و دیوان کیفری بین‌المللی این جنایت از جنایت جنگی تفکیک گردید.

چهار شرط برای نامگذاری جنایت علیه بشریت تعیین‌کننده هستند:

۱ـ جنایت رخ داده به‌عنوان بخشی از یک حملهٔ گسترده یا سازمان‌یافته بوده و قربانیان متعدد داشته باشد.

۲ـ حمله بر علیه یک جمعیت غیرنظامی بوده باشد. در این تعریف حتی اگر از ۱۰۰نفر ۱۰نفر آنان نیز نظامی بوده باشند، در ذیل تعریف غیرنظامی می‌گنجند. این افراد یا نظامی نیستند یا اگر هستند در درگیری مسلحانه شرکت نداشته‌اند.

۳ـ در راستای پیاده کردن سیاست یک دولت یا سازمان باشد.

۴ـ مرتکبان آن بدانند که در حال انجام جنایت هستند و به آن آگاهی داشته باشند.

با این تعریف، کشتار ۳۰هزار زندانی سیاسی بی‌دفاع در تابستان۶۷ از هر حیث یک جنایت علیه بشریت محسوب می‌شود. در تابستان۶۷ یک کشتار سیستماتیک و برنامه‌ریزی شده از سوی حکومت با هدف از بین بردن فوری زندانیان سیاسی صورت گرفته و ۳۰هزار قربانی داشته است. این افراد در زمان حلق‌آویز شدن دسته جمعی، نظامی نبوده‌اند. برخی از آنها بارها در به‌اصطلاح دادگاههای حکومت شرکت کرده و دوران محکومیت خود را سپری می‌کرده‌اند. هیچ‌کدام از آنها در زمان اعدام با ارتش آزادیبخش ملی ایران ارتباطی نداشته و از وقوع عملیات فروغ جاویدان اطلاعی نداشته‌اند. بگذریم از این‌که زمینه‌سازیهای کشتار۶۷ قبل از عملیات مجاهدین صورت گرفته و ربطی به آن نداشته است. چه این عملیات انجام می‌گرفت، چه نمی‌گرفت، کشتار جمعی در تقدیر بود.

این کشتار با طرح و برنامه و سیاست مشخص و بر اساس حکم خمینی انجام شده است. بنابراین دامنهٔ آن نه فقط زندانیان دههٔ شصت، نه فقط زندانیان سیاسی به‌طور عام، نه فقط نسل یا نسل‌های ایرانی بلکه تمام بشریت را جریحه‌دار کرده است. تأثیری فراملی و فرامیهنی دارد.

 

تطابق قتل‌عام۶۷ با شروط جنایت علیه بشریت

بر اساس کیفرخواست، زندانیان سیاسی به اتهام هواداری یا عضویت در مجاهدین و به‌دلیل وفاداری به اعتقاد خود، به‌صورت دسته‌جمعی کشتار شده‌اند.

یک‌بار دیگر برگردیم و قتل‌عام۶۷ را از فیلتر شروط تعریف شده برای جنایت علیه بشریت عبور دهیم.

بر مبنای این شروط:

۱ـ قتل‌عام۶۸ به‌عنوان بخشی از یک حملهٔ گسترده یا سازمان‌یافته بوده و ۳۰هزار قربانی داشته است. برای این قتل‌عام زمینه‌سازی شده و با اطلاع و حکم بالاترین مقام‌های حاکمیت از جمله شخص خمینی به اجرا درآمده است. به‌تعبیر گویاتر ناشی از واکنش حکومت به یک عملیات نظامی مجاهدین یا از سر یک کین‌کشی ساده و رخ داده در نزاع‌های معمول نبوده و نیست. در آن خط مشخصی دیده می‌شود، سازمان‌یافته، سیستماتیک و جریان‌وار است.

۲ـ این حمله علیه افرادی صورت گرفته که در درگیری مسلحانه شرکت نداشته‌اند. طبق اظهارات قضات شرع و دادستانهای این رژیم حکم کسانی که در صحنهٔ درگیری مسلحانه دستگیر می‌شوند، تمام‌کش کردن در محل دستگیری است و کار به زندان و دادگاههای فرمایشی نمی‌رسیده است.

به دو فاکت در رابطه دقت کنید:

«محارب بعد از دستگیری توبه‌اش پذیرفته نمی‌شود. کیفر همان کیفری است که قرآن تعیین می‌کند. کشتن به شدید‌ترین وجه، حلق‌آویز کردن به فضاحت‌بار‌ترین حالت ممکن. دست راست و پای چپ آنها بریده شود. اسلام اجازه می‌دهد این‌ها را که در خیابان تظاهرات مسلحانه می‌کنند دستگیر شوند و در کنار دیوار، همان جا آنها را گلوله بزنند. از نظر اصول فقهی لازم نیست به محاکم صالحه بیاورند. برای این‌که محارب بودند... اسلام اجازه نمی‌دهد که بدن مجروح این‌گونه افراد باغی به بیمارستان برده شود، بلکه باید تمام‌کش شود». «... اسلام اجازه می‌دهد حتی اگر زیر تعزیر آنها جان هم بدهند کسی ضامن نیست، که عین فتوای امام است» (محمدی گیلانی. حاکم شرع خمینی در دهه شصت).

«یکی از احکام جمهوری اسلامی این است هر کس در برابر این نظام و امام عادلش بایستد کشتن او واجب است. اسیرش را باید کشت، زخمی‌اش را زخمی‌تر کرد که کشته شود»... (حسین موسوی تبریزی دادستان دادگاههای انقلاب در سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۳).

۳ـ قتل‌عام۶۷ در راستای پیاده کردن سیاست نظام حاکم برای نابودی مخالفان سیاسی و عقیدتی خود بوده است. این سیاست تا همین امروز ادامه دارد.

خمینی طوری در مورد مخالفان خود به‌طور عام و مجاهدین خلق به‌طور خاص صحبت می‌کند که گویی هیچ حقوق انسانی ندارند و حکم ازلی و ابدی آنها جزای سخت [بخوانید شکنجه‌های دهشتناک] و مرگ است.

«مخالفت با این حکومت مخالفت با شرع است، قیام بر علیه شرع است. قیام بر علیه حکومت شرع جزایش در قانون ما هست، در فقه ما هست؛ و جزای آن بسیار زیاد است. من تنبه می‌دهم به کسانی که تخیل این معنی را می‌کنند که کارشکنی بکنند یا این‌که خدای نخواسته یک وقت قیام بر ضداین حکومت بکنند، من اعلام می‌کنم به آنها که جزای آنها بسیار سخت است در فقه اسلام. قیام بر ضدحکومت خدایی قیام بر ضد خداست؛ قیام بر ضد خدا کفر است» (صحیفهٔ خمینی. ج۶. ص۵۹).

او این حکم را نهادینه می‌کند و مشمول مرور زمان نمی‌داند. خلف او حکم صادره را به قانون تبدیل کرده‌اند تا در مورد آیندگان نیز قابل اجرا باشد.

در ماده ۱۸۶قانون مجازات جمهوری اسلامی به چنین حکمی برمی‌خوریم:

«هر گروه یا جمعیت متشکل که در برابر حکومت اسلامی قیام مسلحانه کند مادام که مرکزیت آن باقی است تمام اعضا و هواداران آن، که موضع آن گروه یا جمعیت یا سازمان را می‌دانند و به‌نحوی در پیشبرد اهداف آن فعالیت و تلاش مؤثر دارند محاربند اگر چه در شاخه نظامی شرکت نداشته باشند».

آیا گویاتر از این سندی می‌توان یافت که بیانگر جنایت علیه بشریت باشد؟

۴ـ آمران و عاملان قتل‌عام۶۷ از جمله حمید نوری می‌دانستند که در حال انجام جنایت هستند و به آن آگاهی کامل داشتند. مصطفی پورمحمدی از اعضای هیأت مرگ، در گفتگو با نشریهٔ مثلث با لحنی طلبکارانه و وقیح به جنایت اعتراف می‌کند و خواهان تسویه‌حساب بیشتر با مجاهدین می‌شود:

«ما هنوز تسویه‌حساب نکرده‌ایم و بعد از تسویه‌حساب این حرف‌ها را پاسخ می‌دهیم. شوخی هم نداریم. این‌ها باید بیایند و پاسخ خیانتها و جنایت‌هایشان را بدهند... حالا من باید بیایم و جواب حقوقی بدهم که فلان خمپاره را در جایی اشتباه یا درست انداخته‌ایم؟ منافقین همه‌شان جنایتکارند و باید در دادگاه محاکمه شوند... باید به اشد مجازات محکوم شوند» (تاریخ ایران. ۳مرداد۹۸).

حمید نوری در دادگاه هنوز از کلمهٔ «منافقین»! در نام‌بردن از «مجاهدین» استفاده می‌کند؛ کلمه‌یی که استناد به آن حکم خمینی در مورد قتل‌عام را موجه جلوه می‌دهد.

برای فهم عمیق‌تر، یک بار دیگر به تعریف جنایت علیه بشریت بازمی‌گردیم.

جنایت علیه بشریت به‌عملیات گسترده‌یی اطلاق می‌شود که به قصد نابودی گروه‌های خاص به‌اجرا درمی‌آید. به عبارت دیگر اعمال سیستماتیکی هستند که جنایتکاران برای نابودی جمعی، شکنجه، هتک حرمت، کشتار سیاسی، نژادی یا مذهبی انجام می‌دهند.

کشتار سیستماتیک، برنامه‌ریزی شدهٔ مجاهدین هدفی جز ریشه‌کنی و نابودی آنها نداشته. این کشتار علاوه بر طینت سیاسی، در جوهر خود طینت مذهبی نیز دارد. خمینی بر اساس تلقی دجالگرانه‌اش، خود را اسلام و حکومت خود را حکومت خدا می‌نامید.

او در حکم خود مجاهدین را منافقین می‌نامد و فتوای اعدام دسته‌جمعی آنها را صادر می‌کند. برای دو قبضه کردن این حکم می‌افزاید:

«رحم بر محاربین ساده‌اندیشی است، قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردیدناپذیر نظام اسلامی است، امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمایید».

یا

«هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است»

خمینی حتی در وصیت‌نامه‌اش از تهدید مجاهدین به مرگ خودداری نمی‌کند:

«حکم خداوند [بخوانید خمینی] تکلیف شما را معین کرده، باز از نیمه راه برگشته و توبه کنید؛ و اگر شهامت دارید تن به مجازات داده و با این عمل خود را از عذاب الیم خداوند نجات دهید؛ والا در هر جا هستید عمر خود را بیش از این هدر ندهید»...

***

با این تفاصیل آیا تردیدی باقی می‌ماند که قتل‌عام۶۷ مرزهای جنایت علیه بشریت را درنوردیده است؟

قتل‌عام تابستان ۱۳۶۷؛ انکار هویت انسانی

 قتل‌عام تابستان ۱۳۶۷؛ انکار هویت انسانی

قتل عام تابستان۱۳۶۷
قتل عام تابستان۱۳۶۷

کوبشی بی‌امان بر دروازه‌های زمان

دادخواهیِ قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، کوبش بی‌امانی‌ست بر دروازه‌ٔ زمان تا برانگیختن سراسر ایران. سی‌وپنج سال است این کوبش یک آن متوقف نشده است. وارثان خمینی هر چه در توان داشتند، بر دیوار کشیدن میان طنین این کوبش و جامعهٔ ایران گذاشتند ولی این پنجره به پنجره‌ٔ شهرهای ایران بود که فرکانس‌های این کوبش از آن گذشت و اکنون خاورانهای ایران، کیفرخواست‌های مستند قیام‌ها علیه حاکمیت قتل‌عام شده‌اند.

 

قتل‌عام «حق انتخاب» نوع انسان

جوهر این کوبش بی‌توقف و بی‌آرام چیست؟ مگر نظام ولایت فقیه از خمینی تا خامنه‌ای کم جنایت کرده و حدی را نگه داشته است؟ مگر جایی، کاشانه‌یی و ضمیری در ایران باقی مانده که آثار جنایات و قساوت‌های این قوم اشغال‌گر ایران، از آن بی‌نشان باشد؟ پس این قتل‌عام چه ویژگی‌یی دارد که حاکمیت مرتکب آن می‌خواهد همواره مکتوم بماند و دادخواهان ــ در صف نخست‌شان قتل‌عام‌شدگان ــ می‌خواهند ایران را برانگیزانند؟

مطلب این است که در این ناپدیدسازیِ کلان سیاسی ــ مذهبی، «حق انتخاب» نوع انسان قتل‌عام شده است. از قضا تفاوتش با قتل‌عام‌های مشهور در قرن بیستم در همین است. در آن قتل‌عام‌ها قربانیان هرگز در معرض «آری» یا «نه» گفتن بر سر باورهایشان نبودند. دقت در کنه آن قتل‌عام‌ها اشاره به قوم‌کشی و ملیت‌کشی در تعارضات جنگی دارد.

در قتل‌عام تابستان ۱۳۶۷ اما اصل موضوع، مخیر نمودن ناگزیر در قبول باور و آرمان یا نفی آن‌هاست. از این رو «انکار هویت»، هدف این قتل‌عام بوده است. از طرفی پیام زندانیان قتل‌عام شده به مردم ایران، پای‌فشاریِ همگانی بر هویت انسانی‌شان برای نفی تمامیت مرتکبان «انکار هویت» در هیأت نظام ولایت فقیه است. این است جوهر و پیام هزاران زندانی سیاسیِ قتل‌عام شده در تابستان ۱۳۶۷.

 

تکیه‌گاه قتل‌عام‌های حاکمیت قتل

اصل نگرش به آن قتل‌عام از همین منظر شروع می‌شود. از این منظر است که درمی‌یابیم خمینی وقتی در به‌اصطلاح رفراندوم ۱۲فروردین ۱۳۵۸ فقط یک «آری» یا «نه» جلو مردم ایران گذاشت، در حقیقت باورهای خارج از دلخواه خود و نظامش را در سراسر ایران قتل‌عام کرد. پیچیدگی‌های سیاسی و اجتماعیِ مبارزه با خمینی پس از آن به‌اصطلاح رفراندوم، در همین تحمیل قتل‌عام باورها و تثبیت تمامیت‌خواهی‌اش در هاله‌ٔ تقدس‌گراییِ مذهبی بوده است.

پس این نتیجه حاصل می‌شود که اگر اشعار سیاسی و تاریخی به ماهیت خمینی و وارثانش تا قبل از قتل‌عام ۱۳۶۷، در حد میلیونی می‌بود و میلیون‌ها ایرانی اختیار دفاع از هویت و باور خویش را داشتند، مرتکبان «انکار هویت» هرگز جرأت نمی‌کردند با قتل‌عام‌های بعدی، حاکمیت قتل را استمرار دهند.

 

ناپدیدسازی منشور «انسان بودن»

مفهوم راستین کوبش سی‌وپنج ساله‌ٔ زندانیان سیاسیِ قتل‌عام شده بر دروازه‌های زمان برای برانگیختن ایران، در همین جوهر عجین با هویت و سرشت و ذات و نهاد انسانی‌ست. آن قتل‌عام، ناپدیدسازیِ ماده به ماده‌ٔ منشور حقوق‌بشر است؛ منشوری که «حق انتخاب» را برای هر آدمیزادی بر روی کره‌ٔ زمین، مبنایی‌ترین نشان «انسان بودن» وی تعریف نموده است. از این رو جنایت خمینی در قتل‌عام تابستان ۱۳۶۷ فراتر از تعارض وی با سازمان مجاهدین خلق ایران و دیگر گروهها و مخالفان حاکمیت است.

 

پیام «کاشفانی پیشاپیش مرگ» به مردم ایران

زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ پاسخی به فلسفه‌ٔ مرگ را نیز در بستر زمان جاری نمودند. آنان تجسم عینی و مادیِ «کاشفانی پیشاپیش مرگ» هستند. همین تفسیر نوین از فلسفه‌ٔ مرگ با پیشی گرفتن از آن و غلبه بر خمینی و جلادانش است که «هویت» و «آرمان» شان سی‌وپنج سال است بر دروازه‌های زمان می‌کوبند تا برانگیختن ایران برای رهایی‌اش را مژده‌ٔ پایان سلطه‌ٔ مرتکبان «انکار هویت» شان و طلوع خجستهٔ آزادی‌شان کنند.

شکست انحصار آخوندی در قبضه کردن عزاداریها

 شکست انحصار آخوندی در قبضه کردن عزاداریها

مراسم عاشورا در ایران...
مراسم عاشورا در ایران...

دجالیت آخوندی دهه‌ها با قبضه کردن همه مساجد و منابر و بلندگوها، خودش را به‌عنوان نماینده اسلام قالب کرده و نان مناسبتها و مراسم مذهبی را می‌خورد. به‌ویژه در روزهای ماه محرم، عواطف و احساسات مردم برای ائمه و پیشوایان ضدارتجاع را به کیسه خودش می‌ریخت و پایه مشروعیت نداشته سیاسی خود نشان می‌داد، اما آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. هم‌گام با صدای پای قیامهای مردم ایران، صدای درهم شکستن دجالیت مذهبی نیز به گوش می‌رسد.

 

مراسم تاسوعا و عاشورای امسال از این نظر برجسته‌تر بود و علاوه بر پر شدن فضای مجازی از خبرهای نوحه‌ها و مراسم اعتراضی، حتی رسانه‌های حکومتی هم اعتراف کردند که «مراسم دهه اول محرم امسال... نوحه‌ها، سخنرانی‌ها و عزاداریهای انتقادی پژواکی گسترده‌تر از سال‌های قبل داشت» (هم‌میهن، ۷مرداد).

در روزهای گذشته، بارها دیده شد که انحصار مراسم مذهبی از دست ارتجاع خامنه‌ای خارج شده و مردم عاصی و به‌جان آمده، برای بیان نارضایتی و نشان دادن مرزبندی خود با حاکمیت دین‌فروش، به استفاده از پتانسیل‌های این روزهای سمبل شورش‌گری در برابر ظلم و خودکامگی روی آورده‌اند:

بسیاری از هم‌میهنان به مزار شهدا رفتند و با نثار شاخه‌های گل با شهدا تجدید پیمان کرده و از مشی ظلم‌ستیز و عاشورایی آنها تجلیل کردند. دیگران، توزیع نذری‌های خود را با یاد و نام شهدای قیام انجام داده و بسته‌های غذایی را با اسامی نیکا، خدانور، حمیدرضا و مجیدرضا مزین کردند. برخی مداحان که روزگاری برای جنگ خمینی می‌خواندند قطعات اعتراضی علیه نظام و وضع موجود خواندند. سوگواران یزدی در یک هیئت، در یاد شهدای قیام، با اجرای جمعی تصنیف «از خون جوانان وطن»، نوحه‌خوانی را به خیابان کشانده و به تظاهرات ضدحکومتی تبدیل کردند. اعضای یک هیأت سیستانی، پلاکاردهای اعتراضی «سیستان آب و هوا ندارد» و «به داد مردم سیستان برسید» در دست گرفتند. در بهشهر، جوانان و نوجوانان کفن‌پوش بر پشت کفن‌هایشان، واژه‌هایی چون «آزادی»، «امنیت ملی»، «فتنه»، «پلاسکو» و... نوشته بودند که هر کدام کیفرخواستی علیه نظام یزیدی خامنه‌ای است. در آمل، دیوارکشی در اطراف مزار غزاله چلابی مانع از تجمع مردم برای اجرای «شام غریبان» نشد. پیش از آن نیز گروه موزیک طایفه نیاکی این شهرستان به مقابل درب منزل این شهید رفته و با اجرای موزیکی ادای احترام کردند. مشابه همین اجرای هنری با زدن سنج بر سر مزار شهید پویا مولایی راد در ایذه صورت گرفت و از این نوع مراسم بسیار بود.

 

ناله‌های رژیم

با وجود همین فضای انقلابی بود که ناله‌های عوامل رژیم که می‌دیدند که دکان ریایی‌شان در حال تخته شدن است در آمد و از تداوم قیام در مراسم عاشورا، آه و فغانها کردند. امام جمعه جنایتکار رژیم در کرج نالید که «خیمه حسین برپا می‌کنند و حرف یزید می‌زنند» (انتخاب، ۶مرداد). آخوند حسینی بوشهری، رئیس جامعه مدرسین قم، طلبکار مردم شد که چرا «به گونه‌یی نوحه‌سرایی می‌کنند که رسانه‌های بیگانه حرف و شعارشان را بازتاب دهند» و نوحه‌های قیامی را «دشمن‌شادکن» نامید (جماران، ۷مرداد). مدیر کل ارشاد یزد هم با نقل قولی از امام دجالش گفت: «حضرت روح‌الله گفت: محرم و صفر است که اسلام را نگه داشته است» و در سوزوگداز از تبدیل مراسم عزاداری به‌مناسبتهای اعتراضی علیه رژیم ذکر مصیبت خواند که «خیمه حسین آنجاست که... شمر زمانه را آشفته کند نه آنجا که رسانه یزید هم برایش کف بزند» (انتخاب، ۶مرداد) و در نهایت روزنامه پاسداران هم از «سوت و کور» بودن قبر دجال در شب تاسوعا فغان کرد و نوشت: «اغراق نیست اگر از وصف «سوت و کور» استفاده کنیم، نه صدای نوحه و روضه‌ای، نه خیرات و نذری، نه دسته عزایی و نه مراسم درخوری؛ آن همه وسعت صحن‌ها تا چشم کار می‌کند، خبری نیست»! (جوان، ۷مرداد)

به این ترتیب مردم آگاه ایران که در سال۵۷ با تظاهرات میلیونی خود و در سال۸۸ با قیام شورانگیز خود در روز عاشورا، مراسم مذهبی را به وسیله‌ای برای نبرد با دشمن اصلی زمانه تبدیل کرده بود امسال نیز تا جایی که شرایط اختناق و سرکوب امکان می‌داد محتوای شورشگرایانه عاشورا را به نمایش گذاشتند. این همان خلقی است که در هر تجمع اعتراضی، دجالیت آخوندی را افشا می‌کند: «حسین حسین شعارشون، جنایت افتخارشون»!

۶ مرداد ۱۴۰۲

سر به‌دار می‌دهیم، تن به ذلت نمی‌دهیم

 سر به‌دار می‌دهیم، تن به ذلت نمی‌دهیم

قتل عام۶۷
قتل عام۶۷

مرداد۶۷ در یکی از بندهای زندان اهواز دو آخوند جلاد به نام‌های جزایری و عبداللهی فریاد می‌زدند: «باید موضع بگیرید یک‌طرف خمینی است و یک‌طرف مسعود رجوی. شما در کدام طرف می‌ایستید؟»

از انتهای بند دختری چنین خروشید: «زنده باد مسعود، مرگ بر خمینی‌»

او سکینه دلفی بود؛ قهرمان ۲۶ ساله‌یی از فرزندان مردم آبادان.

با شنیدن خروش او، پاسداران به سرش ریختند و به شدت مجروحش کردند. روز بعد همراه با سایر زندانیان سربه‌دار شد.

قربانیان همه جوان، پرشور، آگاه و پرغرور، زیبا و از خود گذشته بودند و با شجاعت تمام در برابر حاکمان مستبد ایستادند. بسیاری از آنها دوران حبس خود را تمام کرده بودند.

 

جنایت سازمان‌یافته مزدوران خمینی

روزهای آغازین مردادماه هر سال سالگرد قتل‌عام ۳۰هزار زندانی سیاسی به حکم خمینی، سارق اعتماد مردم و غاصب حق حاکمیت ملی در سال۶۷ می‌باشد. یک جنایت علیه بشریت که به‌عنوان بی‌رحمانه‌ترین کشتار زندانیان دست بسته بعد از جنگ جهانی دوم توصیف شده است. گستردگی این قتل‌عام حیرت‌آور است. دست کم در ۱۱۰شهر میهن به اجرا درآمده و بیش از ۹۰درصد زندانیان قتل‌عام شده هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران بودند. زندانیان سیاسی سایر جریانهای سیاسی نیز به فرمان خمینی ملعون به چوبه‌های دار سپرده شدند.

کفتار خون‌آشام پس از خوردن جام‌زهر و پذیرش قطعنامه آتش‌بس در جنگ ضدمیهنی با عراق، اقدام به دستگیریهای گسترده (بیش از ۱۰هزار نفر) نیروهای سیاسی و هواداران مقاومت نمود و با برپایی دادگاه‌های صحرایی در نواحی جنگی غرب کشور تلاش کرد نسل مجاهدین را براندازد

 

گواهی جفری رابرتسون قاضی بین‌المللی

جفری رابرتسون، قاضی سابق ملل متحد و وکیل مشهور مدافع حقوق‌بشر که درباره این جنایت علیه بشریت تحقیق کرده است، داستان قتل‌عام زندانیان سیاسی را چنین روایت می‌کند:

اواخر ژوئیه ۱۹۸۸ در حالی که جنگ با عراق به پایان می‌رسید، زندانهای ایران که مملو از مخالفان بودند به‌طور ناگهانی در حالت قرنطینه قرار داده شدند. همه ملاقاتهای خانوادگی لغو و رادیوها و تلویزیونها خاموش شدند. زندانیان در داخل سلولها نگهداری می‌شدند و به آنها حتی اجازه داده نمی‌شد برای هواخوری یا ویزیت بیمارستان بروند.

یک هیأت شامل یک قاضی شرع، یک دادستان عمومی و یک نماینده (وزارت) اطلاعات، زندانیان را محاکمه می‌کرد. تقریباً همه زندانیان، یعنی هزاران زندانی که به‌خاطر وفاداری به مجاهدین زندانی شده بودند، تک به تک به مدت بسیار کوتاه از مقابل آنها رد می‌شدند. اما این هیأت فقط یک سؤال از این مردان و زنان جوان می‌پرسید که اکثراً از سال۱۹۸۱ به‌خاطر شرکت در اعتراضات خیابانی و یا در دست داشتن نشریات سیاسی در حبس به سر می‌بردند. مرگ و زندگی زندانیان به جوابی که می‌دادند بستگی داشت. آنهایی که استمرار وابستگی‌شان به مجاهدین را تأیید می‌کردند، وارد صفی می‌کردند که مستقیم به سوی چوبه‌های دار روانه بود. آنها را در گروه‌های چد نفره از طنابهایی که از جلوی سن سالن گردهمایی آویخته شده بودند، حلق‌آویز می‌کردند. بعد اجساد آنها را در کامیونهای یخچالدار روی هم انباشته می‌کردند تا شبانه در گورهای دستجمعی دفن شوند.

ماهها بعد، به خانواده‌های آنها که در پی کسب اطلاعاتی درباره فرزندانشان بودند، یک کیسه پلاستیک تحویل می‌دادند که حاوی چند قطعه از متعلقات آنها بود. ولی از دادن هر گونه اطلاعات درباره محل گورها به آنها امتناع می‌شد و به خانواده‌ها دستور می‌دادند که به‌طور علنی سوگواری نکنند. تا اواسط ماه اوت، هزاران زندانی به این شکل به دست رژیم کشته شدند. بدون محاکمه، بدون فرجام و دقیقاً بدون هیچ رحمی.

 

زمان حسابرسی از سران رژیم آخوندی فرا رسیده است

زمان آن فرا رسیده است که جامعه بین‌المللی نزدیک به چهار دهه مصونیت برای سران فاشیسم مذهبی در ایران خاتمه دهد و به‌خاطر جنایاتشان از آنها حسابرسی کند.

زمان آن فرا رسیده است که پرونده نقض حقوق‌بشر در ایران و به‌طور خاص اعدامهای دهه۶۰ و قتل‌عام ۶۷ به شورای امنیت ملل متحد ارجاع داده شود.

زمان آن رسیده است که خامنه‌ای و همدستان او به‌خاطر ارتکاب جنایت علیه بشریت در مقابل عدالت قرار بگیرند. جهان چگونه می‌تواند در سازمان ملل در کنار کسانی بنشیند که مستقیماً در قتل‌عام دهها هزار زندانی دست داشته‌اند؟

زمان آن فرا رسیده است که ملل متحد یک هیأت حقیقت‌یاب بین‌المللی برای تحقیق درباره قتل‌عام ۶۷ در ایران تشکیل بدهد.

فروغ جاویدان واقعاً چه بود؟

 فروغ جاویدان واقعاً چه بود؟

فروغ جاویدان...
فروغ جاویدان...

شاید دور از واقعیت باشد که طی ۳دهه‌ٔ گذشته، کسی یا نیرویی در صحنه‌ٔ سیاسی ایران باشد و چیزی درباره‌ٔ عملیات «فروغ جاویدان» نشنیده، نخوانده و ندیده باشد. عملیاتی که از جانب ارتش آزادیبخش ملی ایران با محوریت مجاهدین خلق در مرداد ۱۳۶۷ انجام شد. عملیاتی برق‌آسا که بلافاصله پس از پذیرش قطعنامه‌ٔ ۵۹۸ توسط خمینی، صورت گرفت.

 

نگاه به فروغ جاویدان از منظرهای متفاوت

در این ۳۵سال انبوهی مطالب نوشتاری، گفتاری و تصویری از جانب مجاهدین خلق، اضداد مجاهدین، تبلیغات نظام ملایان [با بیشترین مطالب] و برخی تحلیل‌گران سیاسی انتشار یافته است.

از آنجا که عملیات فروغ جاویدان واقعاً یک کنش سریع، ویژه و خلاف عرف عملیات‌های کلاسیک جنگی بود، حتماً که فهم سیاسی و تاریخیِ آن از منظرهای متفاوت، تحلیل‌های گوناگون و سپس نتیجه‌گیری گوناگون به‌دست می‌دهد. به همین سبب در این یادداشت قصد داریم به بررسی این منظرهای متفاوت درباره‌ٔ فروغ جاویدان، واقعیت و آثار آن در پاسخ به این پرسش که «فروغ جاویدان واقعاً چه بود»، بپردازیم.

 

اگر کلیه‌ٔ مطالب تولیدشده در این ۳۵سال را گردآوریم و بر اساس مواضع طرفین دسته‌بندی کنیم، شامل این منظرهای نگاه به فروغ جاویدان می‌شوند:

ــ نگاه تحلیلی دستگاه تبلیغاتی نظام ملایان: یک خودکشی نظامی ــ سیاسی به‌دلیل وابستگی به بعثی‌های عراق. تجاوز به خاک کشور اسلامی با کمک بیگانگان و استکبار جهانی. کشتن سربازان و پاسداران کشور.

ــ نگاه تحلیلی اضداد مجاهدین[به‌طور خاص در خارج کشور]: همراهی با تجاوزکاران به ایران و کشتن سربازان وطن.

ــ نگاه توجیه‌کننده‌ٔ قتل‌عام زندانیان سیاسی[هم تبلیغات نظام ملایان، هم هم‌زبانان با آن در بیرون نظام]:

اولی: با خبر این عملیات، زندانیان شورش کردند که به آنها بپیوندند!

دومی: این عملیات باعث انتقام‌گیری خمینی از زندانیان سیاسی و قتل‌عام آنها شد.

ــ نگاه تحلیلی مجاهدین خلق و طیف متحد آنان: عملیاتی با ویژ‌گیِ پاسخ به یک ضرورت و «لحظه‌ٔ تاریخی».

 

۲نگاه در تعیین‌تکلیف قاعده‌ٔ یک مثلث

هر ناظر بی‌طرفی با کندوکاو در این ۴نگاه، درمی‌یابد که در واقع دو نگاه بیشتر نیستند؛ ۳نگاه نخست، هر چقدر هم که در یک اتاق فکر با هدف مشترک نباشند، در مواضع‌شان درباره‌ٔ ماهیت فروغ جاویدان، با هم هم‌سو و هم‌نگاه هستند. این ۳نگاه، ۲حرف مشترک و مشخص دارند:

می‌گویند ارتش و سپاه در جنگ ۸ساله از میهن دفاع می‌کردند و مقابله با آن‌ها، دشمنی با ایران است.

می‌گویند اگر مجاهدین خلق عملیات فروغ جاویدان را نمی‌کردند، زندانیان سیاسی هم قتل‌عام نمی‌شدند.

بنابراین از ماده‌ٔ مشخص این ۲حرف و نگاه مجاهدین خلق درباره‌ٔ فروغ جاویدان، یک مثلث پدید می‌آید که قاعده‌ٔ آن «جنگ ۸ساله» و ۲ضلع دیگرش «فروغ جاویدان» و «قتل‌عام زندانیان» هستند. پس اگر قاعده‌ٔ مثلث یعنی جنگ ۸ساله نمی‌بود، ۲ضلع دیگر موضوعیتی نداشتند. پس اگر قاعده‌ٔ این مثلث تعیین‌تکلیف شود، معلوم خواهد شد که علت تشکیل ارتش آزادیبخش ملی و سپس عملیات فروغ جاویدان، واقعاً چه بود.

 

رابطه‌ٔ متقابل ماهیت جنگ با نیروهای پیش‌برنده‌ٔ آن

هر ناظر بی‌طرفی با گذشت ۳۵سال از پایان جنگ خمینی و عراق، با وجود هزاران سند از اعترافات مقامات و خودی‌های نظام و تحقیقات بیرون نظام، گواهی می‌دهد که این جنگ از خرداد ۱۳۶۱ فقط یک‌جانبه و تجاوزکارانه با شعار «فتح قدس از طریق کربلا» بوده است. آتش‌بسی که خمینی در ۲۷تیر ۱۳۶۷ از روی ناچاری و تحمیلی و زهرآلود، پذیرفت، دقیقاً در تابستان سال ۱۳۶۱ میسر بود و طرف عراقی هم تعهد به الزامات آن را پذیرفته بود.

ادامه‌ٔ آن جنگ هیچ مشروعیت جغرافیایی، نظامی، سیاسی و ملی نداشته و به‌مدت ۷سال، منافع ملی ایران را با خسارات فوق‌تصور، برباد داده است. ادامه‌ٔ این جنگ توسط ارتش و سپاه تحت فرمان تجاوزطلبانه‌ٔ خمینی، خیانت به منافع ملی ایران و مردم و سرمایه‌های انسانی و مالی کشور بوده است. جنگی که با زمینه‌چینی‌هایش توسط خمینی و تبلیغات برون‌مرزی‌اش، ۲خصلت مشخص داشت: قدرت‌پرستانه / صدور تجاوز و ترور.

بنابراین از خرداد ۱۳۶۱ به بعد، هر نیروی ایرانی و غیرایرانی که تلاش برای متوقف کردن و پایان دادن این جنگ ضدمیهنی را داشته، در خدمت منافع ملی ایران و سرمایه‌های انسانی و مالی کشور بوده است. در آن ۷سال، هزاران افشاگری و روشنگری علیه آن جنگ تجاوزکارانه صورت گرفت و تمامیت ارتش و سپاه در جریان این افشاگری‌ها و روشنگری‌ها قرار داشتند. از خرداد ۱۳۶۱ به بعد، هیچ عذری برای خدمت به قدرت‌پرستی و تجاوزطلبیِ جغرافیایی خمینی با شعار «فتح قدس از کربلا» از جانب ارتشیان و سپاهیان ولی‌فقیه موجه نبود و نیست و پرونده‌ٔ این جنایت هنوز باز است.

بنابراین با نامشروع بودن جنگ از خرداد ۱۳۶۱ به بعد، ارتش و سپاه تحت فرمان خمینی در حال جنایت و تجاوز علیه مردم ایران و عراق بودند. درست عین ارتش هیتلر با فرماندهان و کادرها و نیروهایش در تجاوز به همسایگان و دیگر کشورها و نیز قتل‌عام‌ها در اردوگاه‌ها.

 

«سرباز وطن» را چه به «فتح قدس از طریق کربلا»؟

به اینجا که می‌رسیم، از مدعیان عملیات فروغ جاویدان که می‌گویند مجاهدین با دشمن ایران همکاری کردند و از توجیه‌کنندگان قتل‌عام زندانیان سیاسی که آن قتل‌عام را به فروغ جاویدان ربط می‌دهند، باید پرسید شمایان از خرداد ۱۳۶۱ به بعد، چه نقشی برای خمینی و ارتش و سپاهش در استمرار جنگ با آن‌همه جنایت زیر شعار رفتن به قدس از طریق کربلا قائلید؟ سربازی که دنبال گرفتن کربلا و رفتن به قدس بوده، در خدمت منافع ملی و زندگی مردم ایران است؟ شما یک فعالیت مشخص داخلی و بین‌المللی از خودتان برای پایان دادن به آن جنگ تجاوزکارانه ارائه کنید. وقتی عقلانیت و شعور سیاسی در تشخیص منافع ملی نیست، شوونیست سینه‌چاک و خدمت‌گزار دیکتاتور حاکم می‌شود.

 

قتل‌عام زندانیان چه بود؟

نابودسازی زندانیان سیاسی، یک تصمیم استراتژیک در گنجه خوابانده‌ٔ خمینی بود. کتاب‌های خاطرات زندانیان سیاسی گواهی می‌دهند که این تصمیم در اواخر سال ۱۳۶۶ گرفته شده بود. منابع متعدد برای تحقیق پیرامون قتل‌عام تابستان ۶۷ به‌وفور یافت می‌شوند. کافی‌ست فقط به یک توئیت از مورگان اورتگاس، سخنگوی وزارت‌خارجه آمریکا، به‌تاریخ ۲۱جولای ۲۰۲۰ / ۳۱تیر ۱۳۹۹ توجه کنیم که نشانی شروع کار هیأت مرگ منصوب خمینی را برای اجرای قتل‌عام زندانیان سیاسی داده است:

«۱۹ژوئیه ۱۹۸۸ (۲۸تیر۱۳۶۷) سالگرد شروع به‌اصطلاح "کمیسیونهای مرگ" در ایران است. به حکم خمینی این کمیسیون‌ها هزاران زندانی سیاسی مخالف را به‌طور غیرقانونی اعدام یا طبق گزارش‌ها دچار ناپدیدسازی اجباری کردند. رئیس فعلی دادگستری ایران و وزیر دادگستری فعلی هر دو به‌عنوان اعضای سابق این "کمیسیونهای مرگ" شناخته شده‌اند».

 

رابطه‌ٔ فروغ جاویدان با «لحظه‌ٔ تاریخی»

با این حساب، می‌رسیم به پاسخ عنوان مقاله. هدف از تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران شکستن طلسم جنگ‌طلبیِ تجاوزکارانه‌ٔ خمینی و برقراری صلح در راستای سرنگونی دیکتاتوری ولایت فقیهی بوده است. هدف از انجام عملیات فروغ جاویدان به‌عنوان یک ضلع مثلث یاد شده، پاسخ به یک لحظه‌ٔ نادر تاریخی بود که اتحاد ارتجاع و استعمار می‌خواست سرنوشت ارتش آزادیبخش ملی ایران با محوریت مجاهدین را به آن جنگ بچسباند و آن راه‌حل را از سر راه بردارد.

آثار استراتژیک عملیات فروغ جاویدان اثبات نمود که با تغییر دولت عراق و حتی با استقرار نیروهای آمریکا در عراق، مسیر و هدف و سرنوشت مجاهدین هیچ ربطی به مسیر و سرنوشت دولت عراق و جنگ میان او و خمینی نداشته است.

واکنش‌های دیوانه‌وار و مستمر این ماه‌ها و هفته‌های اتاق فکر نظام ولایی در قبال نقش مجاهدین در قیام‌های ایران، گویای به‌قول مجاهدین «بیمه‌نامه‌ٔ فروغ جاویدان» برای ادامه‌ٔ حیات سیاسی و تاریخی آن‌هاست.

می‌ماند تعریف و مفهوم «لحظه‌ٔ تاریخی» و سرنوشت‌ساز بودن تشخیص دادن یا ندادن آن توسط یک دولت یا نیروی سیاسی. پیوست مقاله، شرح این تعریف و مفهوم است.

 

پیوست:

لحظه‌ٔ تاریخی چیست؟

«لحظه‌ٔ تاریخی» مربوط به مردمان و ملت‌های عام جهان نیست. «لحظه‌ٔ تاریخی»، دق‌الباب کردن ندایی خطاب به دولت‌ها، احزاب، سازمان‌ها، پیشتازان و پیش‌آهنگان دست‌اندرکار رقم زدن سرنوشت خلق‌ها و جوامع است.

«لحظه‌ٔ تاریخی»، حرکت یک نقطه بر روی خطی ممتد و ادامه‌دار نیست که به‌دلخواه‌مان همراهش شویم و آن را انتخاب کنیم.

«لحظه‌ٔ تاریخی»، ظهور برق‌آسای زنگ زمان برای پاسخ به مسؤلیتی است که ندای مستمر می‌دهد «بودن یا نبودن؟ مسأله این است!».

«لحظه‌ٔ تاریخی» یک رویکرد نادر سیاسی و الزاماً آرمانی است که با ضرورت ناگزیر آزادی، پیوندی ناگسستنی دارد.

«لحظه‌ٔ تاریخی» هرگز با کمیت‌ها، دارایی‌ها، کمبودها، تخصص‌ها و محدودیت‌ها کاری ندارد، بلکه پاسخ «آری» یا «نه» را می‌جوید تا سرنوشتی را ـ خوب یا بد ـ ورق بزند و باقی سطرهایش را بنویسد، در تاریخ ثبت کند و برود. از این روی «لحظه‌ٔ تاریخی»، لحظه‌ٔ موعود یک انتخاب است.

«لحظه‌ٔ تاریخی» به‌معنی پاسخ دادن به شرایط مشخص برای تضمین پیروزی هم نیست؛ بلکه پاسخ به مسؤلیتی است که در قبال اصلی‌ترین ارزش و موضوع سرنوشت‌ساز سیاسی ـ اجتماعی ـ آرمانیِ مربوط به آینده باید داده شود؛ حتا به قیمت شکست سیاسی یا نظامی.

عاشورا، انتخاب آگاهانه و فدای بن‌بست‌شکن

 عاشورا، انتخاب آگاهانه و فدای بن‌بست‌شکن

عاشورا، انتخاب آگاهانه...
عاشورا، انتخاب آگاهانه...
برخیزیم و محرم و عاشورا را آن‌چنان که شایسته‌ٔ آنهاست به
 ماه‌ها و روزهای قیام، اعتراض و عصیان تبدیل کنیم و خامنه‌ای
 این یزید عمامه‌دار را از اریکهٔ ریایی به زیر کشیم.

بیش از چهارده قرن از تولد عاشورا می‌گذرد اما هنوز پرچم برفراشتهٔ آن، تازه‌تر از عروج شقایق، در بادهای سوزان نینوا، نگاه نگرندگان را از حماسه می‌آکند.

آن خونی که افق را به قرمزی غریب خود آغشت، هنوز جوانتر از غزلوارهٔ باران، از شانهٔ تاریخ جاری است. گویی همین دیروز بود که فرات در بافته‌های بلورین گیسو‌انش، پنجه‌های تشنهٔ عباس را نواخت و مشک او را از آینه‌های خود انباشت. کوه آهن دریا مردی که آمده بود عطش کودکان را پاسخی بسزا از سخاوت آب به هدیه برد اما شمشیرها از خونش سیراب شدند.

آیا کسی بعد از او به فکر کودکان افتاد؟!

 

خدا چه تقارن است این؟! حسین به جرم بیعت نکردن در سوزان‌ترین نقطهٔ «طف» فرود آمد. مجاهدین وفادار به او به جرم سرفرود نیاوردن در برابر ولایت اسلام نمای یزیدی، از خاکی به خاک دیگر و از غربتی به غربت دیگر تبعید می‌شوند ولی تسلیم و ذلت در قاموس آنان راه ندارد.

گویی باز حسین است که در معبر تاریخ و در گذرگاه ملتها و قیام‌ها ایستاده است و می‌گوید تا چراغها خاموش است، از حجاب شب که شرم را می‌کشد، سود جویید، سرخود گیرید و جان خویش وارهانید. مرا سیاهی لشگر بکار ناید. مرا ۷۲ شمشیر کافی است. آنچه جنگ مرا رقم می‌زند، شجاعت پاکبازی است؛ ارادهٔ خواستن. تصمیمی از جنس تغییر.

گریستن و عزا، خاک بر سرافشانی در سیطرهٔ نیزه‌های یزید، نه رسم زینب خواهی است. زینب شمشیر شعله‌ور می‌خواهد که توفان را به دو نیم کند.

عاشورا کارزار است؛ کارزاری برای دفاع از آزادی و شرافت انسان. کارزاری که هر کس با هر سن و سال در آن نقشی تواند داشت. با «حبیب» سپید مو و «علی‌اصغر» شیرخواره، دیگر چه عذری می‌توان داشت و چگونه می‌توان بودن در اردوی یزید را برتابید؟ بعد از حماسهٔ «حر» هیچ انسانی نیست که بگوید من نمی‌دانستم یا حق انتخاب نداشتم.

آری، «عابس» وار باید در سهمگین‌ترین بحبوحه‌ٔ نبرد، قامت جوانمردی افراشت و حاضر گویان آوردگاه شتافت. اگر می‌خواهیم دلاوری و پاکباختگی را «زهیر بن قین» فراگیریم باید برای نیل به آزادی و کرامت، خانه و خانمان و تعلق‌ها و دوست‌داشتنی‌ها را با یک انتخاب بی‌بازگشت طلاق دهیم.

عاشورا نبرد سرنوشت است. ضرورت این نبرد ایجاب می‌کند که همه چیز را «ام‌وهب» وار در طبق اخلاص بگذاریم؛ حتی دلبستگی مادرانه و جگرسوز به سر بریدهٔ فرزند را.

زیباترین جامه به قامت «علی‌اکبر» شرفجامهٔ خونین است. وقتی ذلت، اراده‌ها را به نعلین لیسی خفت‌بار می‌خواند، چه افتخاری بالاتر از پوشیدن این شرفجامه!

 

عاشورا فقط یک روز نبود، آن‌چنان‌که کربلا قطعه خاکی سوزان در بینابین دجله و فرات. وقتی ظلم بر مناسبات اجتماعی حاکم است، هر زمان محرم است، هر روز عاشوراست و هر جا کربلا.

آنان که دل در گرو اسبان آراسته و دفینه‌های برلیان دارند، آنان که نگاهشان اسیر نگاهی در فراپشت است و هنوز دل‌مشغول زخاریف دنیای خویش‌اند، بازگردند، حسین آنانی را می‌خواهد که مرگ خود را نیازوار به دوش گرفته‌اند.

عاشورا با این تعریف، حماسه‌یی سرخ‌فام بر تارک تاریخ رهایی فرزند انسان است؛ از آن نوع حماسه‌هایی که بیانگر چرایی خلقت او، در تبعیدگاه زمین است. حسین پیام‌آور و فروغ جاودان آزادی است، اگر نبود بشر چگونه می‌توانست به خود ببالد؟ اگر نبود انسان و جامعهٔ انسانی در مصاف با سرنوشت قهار و جبرهای کور به چه دستاویزی تمسک می‌جست؟ اگر نبود آیا از قیام و انقلاب و جهش‌های بلند اجتماعی در تاریخ آزادی اثری برجا می‌ماند؟

او با کلید فدای بی‌چشمداشت، تمام قفل‌ها، بن‌بستها و نبایدها را گشوده است و می‌گشاید.

اگر ژرف بنگریم، در هر زمانه‌ای این حسین است که با تن‌پوشی سرخ‌ترین نور بر قله‌های بلند ایستاده است و ما را به فرا رفتن و به فائق آمدن بر جبرهای کور بنده‌ساز، در مسیر صیرورت و تکامل فرا‌می‌خواند.

و اما زینب، خواهری که قبل از انتساب خانوادگی به حسین، رهبری است آگاه و زمانه ستیز، او بود که بذر انقلاب حسین را در تاریخ پراکند و اینک آزادیخواهان و قیام‌آفرینان نوادگان آرمانی اویند.

اینک این مجاهدین حسین‌اند، چهارده قرن بعد از او، درست پا نهاده در جای پایش، پیگیر رسم و منش توفانی او؛ او که با مشتی آکنده از خون علی‌اصغرش، یکه و تنها، تمام تاریخ را مخاطب خویش قرار داد: «هل من ناصر ینصرنی؟»

اینک مجاهدین‌اند، صف به صف و لشگر به لشگر، بخط شده در فراپشت فرماندهٔ سلحشور فتوت و رادمردی، بالا بلند سردار سربدار، ابوالفضل عباس؛ پشت کرده به آنچه پشت کردنی است و رو کرده به تمام سختی‌های نبرد، آماده برای جانانه‌ترین پیکار با یزید عمامه به سر، آنان روییده از طنین حسین در غروب شنگرف عاشورایند.

اینک این زنان مجاهدند، اقتدا کردگانی پولادین عزم، در صفی بی‌انتها به زینب، خواهر آرمانی خود، پیشوای انقلاب.

اینک این زنان ایران‌زمین‌اند، پرچم به دوشان تغییر، طرح افکنان عمیق‌ترین دگرگونی در فلک شب گرفتهٔ ایران.

اینک این خلقی قیام‌آفرین است، با کانون‌هایی ملتهب و شورشی، برای به زیر کشیدن یزید عمامه به سر.

 

آری زمان ما شباهت عجیبی با زمانه‌یی دارد که حسین، زینب و عباس و سرداران پا به رکابشان، قیام کردند و آرامش مرگ‌آلود سلطهٔ خلیفه‌گان ریاپیشه را برآشفتند. امروز نیز یزید بر منبرهای ریایی به نام قرآن و اسلام، به خون و مال و هستی مردم ایران دست گشاده است. ستم خامنه‌ای و ولایت یزیدی او اینک از جغرافیای ایران فراتر رفته و به دیگر مرزها و خطه‌ها تجاوز نموده است.

امروز البته حسین و زینب غریب‌تر از همیشه‌اند؛ زیرا به نام آنان بر ستمدیدگان ستم روا داشته می‌شود اما منش آنان و قیامی که در وجدان بشریت افروخته‌اند هم‌چنان در کوچه‌ها و خیابانهای شورشی ایران جاری است. درست به همین دلیل امروز ما و مردم و میهن به پاخاسته ما، بیش‌از‌پیش به حسین و زینب و رسم سرخ آنان نیازمندیم.

***

برخیزیم و محرم و عاشورا را آن‌چنان که شایسته‌ٔ آنهاست به ماه‌ها و روزهای قیام، اعتراض و عصیان تبدیل کنیم و خامنه‌ای این یزید عمامه‌دار را از اریکهٔ ریایی به زیر کشیم.