۴ آذر ۱۴۰۲

تنها برخورد درست با رژیم ایران در مناسبات بین‌المللی - محمود حکمیان - سایت کوالیس الیوم

 تنها برخورد درست با رژیم ایران در مناسبات بین‌المللی - محمود حکمیان - سایت کوالیس الیوم

محمود حکمیان عضو کمیسیون روابط خارجی شورای ملی مقاومت ایران
محمود حکمیان عضو کمیسیون روابط خارجی 
شورای ملی مقاومت ایران

سایت کوالیس الیوم ـ در مطلبی به قلم محمود حکمیان نوشت هرگز رژیم ایران با یک رویارویی خشونت‌آمیز مانند قیام ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ که پایه‌های رژیم را لرزاند مواجه نبوده است. با وجود همه ادعاها و اقدامات مختلفی که رژیم، طی ماه‌های اخیر به آن متوسل شده تا چنین القاء نماید که قیام تمام و کارش یک‌سره شده است، اما آنچه در عرصه ایران می‌گذرد مؤید این امر است که قیام ادامه دارد و هرگز متوقف نشده بلکه حرکات اعتراضی بر علیه رژیم (روز به روز) در حال افزایش است و هم‌چنین فعالیت کانون‌های شورشی تداوم داشته و وضعیت اقتصادی و اجتماعی نیز به‌طور خاص پس از درگیر شدن در جنگ خونین در غزه، بسیار وخیم‌تر شده است. همه اینها بیانگر این است که رژیم اکنون خرمن یاس و نامیدی ناشی از شکست تمامی سیاست‌های نفرت‌انگیزش در ایران و منطقه و جهان را درو می‌کند و آنطور که ادعا می‌کند، قدرتمند و شکست‌ناپذیر نیست!

این رژیم دیکتاتوری که با مشت‌آهنین و آتش حکومت می‌کند، به اظهارات آتشین بر علیه دشمنانش به‌منظور پوشاندن شکستها و ناتوانی و ضعف خودش روی آورده است. البته اظهارات و نکاتی که مقامات و مسئولان رژیم تاکنون بیان کرده‌اند نیز همین ضعف و احساس غیرعادی ترس و وحشت از آینده‌ٔ پیچیده و تیره و تاریکی که پیش رویشان است را بازتاب می‌دهد. از سویی مواضع غیرمنطقی و نامتعادل‌شان در رابطه با جنگی که اکنون در غزه در جریان است و همگان می‌دانند که خود رژیم آتش آن را برافروخته، اوج بهم ریختگی و شکست سیاسی رژیم را اثبات می‌نماید.

پس از ۴۴ سال دست یازیدن به دروغ و نیرنگ و فریب از طرف این رژیم دین‌فروش که از دین به‌عنوان ابزار و وسیله‌ای برای پیشبرد اهدافش استفاده می‌نماید، تحولات بی‌نظیر اخیر که با قیام شجاعانه مردم ایران شروع شد، رژیم را به‌طور جدی در تنگنای قرار داده است. به‌خصوص پس از این‌که مقامات رژیم خودشان به طرق مختلف به این نکته اشاره کرده‌اند که سازمان مجاهدین خلق به نوک تیز خنجری در برابر آنها تبدیل شده است و این‌که اوضاع و شرایط، وخیم شده و رژیم به سمت پیچ بسیار خطرناکی حرکت می‌کند و این نتیجه بلا فصل منطقی و واقعی طرز رفتار متعرضانه و خبیثانه‌ٔ آنها است که تلاش دارند از طریق پاشیدن بذر فتنه و دامن‌زدن به اختلاف‌ها و برافروختن جنگهای بی‌معنی به اهداف نفرت‌انگیز مورد نظرشان برسند.

خرمن ناامیدی و شکست رژیم ایران از طرف مردمی که بهای ماجراجوئی‌ها و تعرضهای شکست‌خورده این رژیم را می‌پردازند بدون بازخواست و بی‌پاسخ نخواهد ماند، و شکستها به پارامتر اصلی ایجاد انگیزه و تحریک مردم ایران برای تشدید مبارزه برای سرنگونی این رژیم و ریشه‌کن کردن آن تبدیل خواهد شد. و این مردم ریشه‌های ناپاک رژیم که جز شر و مصیبت و درد و رنج برای مردم ایران و منطقه چیزی به ارمغان نیاورده را از بنیان خواهند کند. هم‌چنین باید تأکید کنیم که درد و رنج و مصیبت و ویرانی که مردم غزه از آن رنج می‌برند، نتیجه نقشه‌ها و توطئه‌های این رژیم است.

یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید: «تنها حرف و کار درست، درست است» و در این شرایط ایران کار درست و شایسته این است که جامعه بین‌المللی در برخورد با این رژ‌یم، فرش را از زیر پایش بکشد و ماده عملی این کار در صحنه عمل نامشروع اعلام کردن این رژیم متعرض و تأیید و حمایت از مبارزه مشروع مردم ایران برای آزادی و تغییر رژیم می‌باشد.

از «منع خشونت علیه زنان» تا تغییر دهندگان جهان

 

از «منع خشونت علیه زنان» تا تغییر دهندگان جهان

از «منع خشونت علیه زنان» تا تغییر دهندگان جهان
از «منع خشونت علیه زنان» تا تغییر دهندگان جهان

فکر «رفع خشونت علیه زنان»، هم‌چون یک تولد، شناسنامه دارد. اطلاعات اسف‌بار برای پر کردن این شناسنامه، آن‌قدر به‌وفور یافت می‌شد که جهان ما لبالب از آلبوم‌های رنگین و ننگین و شرمگین آن بوده است. «رنج تاریخی زنان» هنوز هم دست‌مایه‌ٔ نقد این تاریخ است. این تاریخ آن‌قدر بر پاشنه‌ٔ تکرار این «رنج» چرخید و چرخید تا به روز ۲۵ نوامبر ۱۹۶۰ میلادی / ۴ آذر ۱۳۳۹ خورشیدی رسید؛ روزی مثل بسیاری روزهای دیگر که تصمیم برای ضرورت یک اقدام و فوریت یک پایان بر شکنج نیمی از انسانیت جهان را مجاب کرده بود.

 

روز ۲۵ نوامبر ۱۹۶۰ «خواهران میرابال» در جمهوری دومینیکن در آمریکای لاتین با درنده‌خویی وحشیانه به‌قتل رسیدند. آنان به دیکتاتوری رافائل تروخیو اعتراض کرده بودند و بهای اعتراض، جان بر سر شرافت انسانی و سیاسی نهادن سه خواهر بود: پاتریا مرسدس، ماریا آرژانتینا، آنتونیا ماریا. هر سه پس از ماه‌ها زندانی و تحمل شکنجه، به‌دست مأموران قانونیِ خدمت‌گزار تروخیوی مسلط، کشته شدند.

 

خون‌هایی هستند که به‌جای نفوذ در لایه‌های زیرین خاک، در پشت پنجره‌های بیدار وجدانهای شریف انسانی، آفتاب و نور و نسیم جذب می‌کنند. گل‌های سرخ جهان، همگی با چنین شناسنامه‌یی ادامه می‌یابند.

بیست سال کافی بود تا تلألؤ فواره‌ٔ خونهای پاتریا، ماریا و آنتونیا جمعی از زنان فعال مدنی و اجتماعی در چند کشور آمریکای لاتین را به تصمیم برای جهانی کردن یک یادبود فراخوان دهد. آنان گستره‌ٔ روز دادخواهیِ ۲۵ نوامبر را به مجامع فعال حقوق زنان کشاندند. همت و اتحاد این تشکل زنان، گرامیداشت ۲۵ نوامبر را به مجمع عمومی سازمان ملل متحد برد. مجمع عمومی در روز ۱۷ اکتبر ۱۹۹۹ / ۲۵ مهر ۱۳۷۸ روز ۲۵ نوامبر را به‌عنوان «روز منع خشونت علیه زنان» تصویب کرد.

 

بی‌شک اگر قرار باشد رنج و شکنج و درد جانکاه و مرگ زنان بر اثر خشونت را در تقویم روزهای سال ثبت کنیم، هیچ روزی نیست که صدای زنگ و هشدار خشونت علیه زنان را نشنویم؛ چرا که هنوز در جهان تجارت‌اندیش، تجارت‌زی، تجارت‌گر و تجارت‌خون، زنان و دختران اصلی‌ترین وجه‌المصالحه‌های استثماری هستند.

اگر چه تکنولوژی و ارتباطات در هم‌رسانی رنج و مبارزات زنان، پیشرفتهایی داشته است، اما خشونتی که در انواع گوناگون حقوقی و صنفی و جنسی علیه زنان در فرهنگ عمومیِ جهان ما ریشه دوانده، در بسیاری از کشورها تبدیل به قانون شده و رسمیت یافته است.

 

مبارزات برابری‌طلبانه و انسان‌شمول زنان، به‌طور مداوم ارجاع‌دهنده به هویت مشترک انسانی هستند. هویتی که کرباس قوانین زن‌ستیزانه و عرف استثمارپسندانه را از هم می‌درد.

یکی از شاخص‌ترین کشور‌های جهان که مبارزات زنان برای رفع ستم قانونی و عرفی در آن به اوج خود رسیده است، میهن اشغال‌شده‌ٔ ایران توسط قوم ملاسالار زن‌ستیز است.

 

این مبارزه همواره با نبرد برای کنار زدن دیکتاتوریهای شاهی و شیخی در ایران پیوند داشته است. چرا که استثمار زن ایرانی همواره یک پشتیبان و مأمن در دربار سلاطین و شیوخ داشته است. این استثمار در عهد ولایت فقیهی، به قانون و فقه و قصاص نیز آغشته شده است. از این روی، مبارزات صنفیِ زنان ایران برای «رفع خشونت»، پیوند ناگسستنی با رفع سلطه‌ٔ سیاسی و مذهبی حاکمیت ملایان یافته است. زنان و دختران ایران علاوه بر مبارزات سیاسی، توانسته‌اند با گسترش حضورشان در عرصه‌های ادبیات، فرهنگ، هنر و علوم انسانی، چالشی همه‌جانبه را علیه تفکر و سیاست سلطه‌گران زن‌ستیز دامن بزنند. نقش فعال زنان در قیامهای ۸۸ تا ۱۴۰۱ و نیز زنان سازمان‌یافته در مقاومت ایران، چالشهای سرسخت و لاعلاج گریبان‌گیر نظام ملایان شده‌اند. چالشهایی که دامنه و ژرفایشان مدام گسترش و تعمیق می‌یابد و چشم‌انداز راه نجات ایران را نشانی دقیق می‌دهند.

 

اکنون به همت مبارزات و روشنگریها و به یمن تشکل‌های زنان، «روز جهانی منع خشونت علیه زنان» به شعله‌های فروزان بر بام شهرهای جهان انجامیده است. شعله‌هایی که مدام پرتوهای تحقق ناگزیر برابری را ساطع می‌کنند. شعله‌هایی که دیگر هیچ قدرت سیاسی، قوانین استثماری، لوایح عفاف و حجاب و قصاص از پس خاموش کردن‌شان برنخواهند آمد. بی‌شک این شعله‌ها در جهان و در ایران، فروزان‌تر خواهند شد و اثبات خواهند نمود که «زنان، نیروی تغییر» دهنده‌ٔ جهان و میهن ما هستند.

آیا ناپدیدشدگان قهری؛ به خانه بازمی‌گردند؟!

 آیا ناپدیدشدگان قهری؛ به خانه بازمی‌گردند؟!

قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷
قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷

آیا ممکن است زندانیان سیاسی قتل‌عام شده در تابستان ۶۷ به خانه بازگردند؟! آیا ممکن است زنگ خانه به صدا درآید و آن زندانیان سرموضع پشت در ایستاده باشند؟! آیا ممکن است مادرانی که شاید دیگر در این دنیا نباشند، فرزندان دلیرشان را در آغوش بگیرند و برای آخرین بار اشک شوق بریزند؟!...

آیا‌هایی که بیش از ۳۰ سال است هزاران مادر و پدر مانده یا رفته از این جهان، هر ساعت از خود می‌پرسند، امروزه و هر روزه چشم به راهند.

کارشناسان و فعالان و مدافعان حقوق‌بشر آن سرو قامتان تاریخ میهن را «ناپدیدشدگان قهری» می‌گویند. یعنی آنان به‌طور رسمی و قانونی در هیچ دادگاهی محاکمه نشده‌اند. از هیچ حقوق و امکانی برای دفاع از خود برخودار نبوده‌اند. هیچ وکیلی نداشته‌اند. در زمان اعدام‌شان هیچ شاهدی در صحنه حضور نداشته است. قاتلانشان پس از اجرای حکم آمر اصلی، خمینی ضدبشر، با هیچ تشریفات معمولی آنها را به خاک نسپرده‌اند. هیچ‌کس در زمان تدفین برایشان سوگواری نکرده است. هیچگاه به خانواده‌هایشان اجازه مراسمی در شأن آنها نداده‌اند. اجرای حکم اعدامشان به‌صورت رسمی اعلام نشده است. کسی اجازه ندارد درباره آن سرفرازان پرسش کند و این‌که محل دفنشان کجاست؟... و اکنون ۳۵ سال از به خاک افتادن آن پرکشیدگان به آسمان می‌گذرد.

با همت جنبش دادخواهی در کنفرانسی در نیویورک گزارشگران ویژه سازمان ملل و کارشناسان ارشد حقوق‌بشر به موضوع ناپدیدشدگان اجباری در تابستان سال۶۷ در ایران پرداختند؛ کنفرانسی با حضور پروفسور جاوید رحمان، گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق‌بشر در ایران، دکتر گراژینا بارانوستکا، عضو کارگروه ملل متحد در مورد ناپدید شدن اجباری، سفیر استفان راتز سفیر پیشین ایالات متحده برای عدالت کیفری جهانی؛ پروفسور ملانی اوبراین، رئیس انجمن بین‌المللی دانشمندان علیه نسل‌کشی و آنا سامی، وکیل و نماینده سازمان عدالت برای قربانیان قتل‌عام۶۷ و بحث و بررسی این فاجعه تکان‌دهنده در تاریخ معاصر جهان.

 

بر خانواده‌های ناپدید شدن اجباری چه می‌گذرد؟

آقای جاوید رحمان از ترم‌هایی مانند «ناپدید شدن اجباری، اعدام‌های سرپایی و خودسرانه، جنایت علیه بشریت و نسل‌کشی، در مورد هزاران زندانی سیاسی که بر اساس فتوای خمینی به‌صورت فراقانونی اعدام شده‌اند، استفاده کرد؛ اما نکته مهم در این بحث، اشاره به وضعیت خانواده‌های سربداران بود. آنان که هم‌چنان با «تهدید، آزار و اذیت و ارعاب» مواجه‌اند.

خانم دکتر گراژینا بارانوستکا نیز به وضعیت خانواده‌های قتل‌عام شدگان اشاره کرد و گفت: «ناپدید شدن اجباری خانواده‌ها را در طول نسل‌ها تحت تأثیر قرار می‌دهد. قوانین بین‌المللی به‌صراحت آن خانواده‌ها را قربانی مستقیم ناپدید شدنهای اجباری می‌داند. بنابراین نه تنها خود افراد ناپدید شده قربانی ناپدید شدن اجباری می‌شوند، بلکه اعضای نزدیک خانواده آنها نیز مستقیماً تحت تأثیر ناپدید شدن اجباری قرار می‌گیرند».

 

از آن سوی آتلانتیک به این سو

کنفرانسی در پارلمان انگلستان نیز به‌عنوان «در جستجوی عدالت برای قربانیان جنایت علیه بشریت در ایران» برگزار شد. در این کنفرانس علاوه بر شرکت پروفسور جاوید رحمان گزارشگر ویژه ملل متحد برای ایران و با حضور و سخنرانی اعضای مجلسین انگلستان، آقای جفری رابرتسون قاضی پیشین سازمان ملل دارای رتبه مشورتی پادشاه انگلستان و یکی از مطلع‌ترین محققان قتل‌عام ۶۷ سخنرانی کردند.

نکته قابل توجه در این کنفرانس نیزیادآوری زجر و حرمانی است که در این سالها به خانواده‌های قربانیان فاشیسم دینی وارد گردیده است. خانم لورن لدرل حقوقدان به‌نمایندگی از خانم چری بلر (همسر تونی بلر نخست‌وزیر پبشین انگلستان) در این کنفرانس گفت: «من امروز به‌نمایندگی از خانم بلر اینجا هستم. او از من خواسته است که همبستگی خود را با سازمان‌دهندگان و همه کسانی که برای دادخواهی در ایران تلاش می‌کنند، ابراز کنم. و بالاتر از همه، خانم بلر همدردی صمیمانه خود را با همه قربانیان نقض حقوق‌بشر در ایران و خانواده‌های آنها ابراز می‌کند».

خانم لدرل هم‌چنین گفت: «یکی از ویژگیهای بارز ناپدید شدن قهری، ماهیت مستمر جرم است، به همین دلیل است که بسیاری از جنایاتی که از سال ۱۳۶۷ آغاز شده است، هنوز ادامه دارد».

 

اسرار به خون آغشته: جنایتی علیه بشریت که هم‌چنان ادامه دارد

۲سال پس از فراخوان سراسری جنبش دادخواهی در تابستان۹۵ و انتشار فایل صوتی آقای منتظری، شاهد گزارش تکان‌دهنده سازمان عفو بین‌الملل (۱۳۹۷) نیز بودیم که علاوه بر بررسی قتل‌عام و ناپدیدشدگان قهری، به آثار و تبعات این جنایت بر خانواده‌های زندانیان سیاسی سربه‌دار پرداخته بود. در بخشی از این گزارش آمده است:

«... از اوایل آبان، ۱۳۶۷ هولناکترین نگرانی خانواده‌های زندانیان رنگ واقعیت به خود گرفت، از وقتی که روند ملاقات با خانواده‌ها از سر گرفته شد و مسئولان به بسیاری از این خانواده‌ها خبر دادند که عزیزان‌شان اعدام شده‌اند. با این حال، در طول ۳۰سال گذشته، مقامها و مسئولان نه فقط به طرزی بی‌رحمانه از تحویل دادن اجساد قربانیان به خانواده‌هایشان برای برگزاری مراسم سوگواری امتناع کرده‌اند، بلکه این حق را هم از این خانواده‌ها سلب کرده‌اند. آنها نمی‌دانند عزیزانشان چه زمانی، چرا و چگونه کشته شدند، در لحظات آخر زندگی چه بر آنها رفته است و اجساد و بقایای آنان را کجا پنهان کرده‌اند؟»

از مهمترین بخشهای این گزارش تأکید بر استمرار جنایت علیه بشریت در موضوع ناپدیدشدگان قهری است چرا که خانوادهای قربانیان هم‌چنان به‌خاطر همه بی‌عدالتی‌ها و بی‌حرمتی‌هایی که در حقشان اعمال گردیده است در رنج و عذابند.

«ادامه یافتن ارتکاب این جرم و بی‌اطلاعی مستمر خانواده‌های قربانیان از سرنوشت عزیزان‌شان و محل دفن بقایای آنان موجب رنج و عذاب این خانواده‌ها شده است: این برخوردهای بی‌رحمانه، که دهه‌ها است رنج و محنت عظیمی به خانواده‌های قربانیان رسانده و از جمله به سلامت روانی و جسمی‌شان آسیب جدی زده، نقض اصل ممنوعیت مطلق شکنجه و دیگر برخوردها یا مجازاتهای بی‌رحمانه، غیرانسانی و ترذیلی محسوب می‌شود... تا زمانی که حکومت ایران به افشای کامل حقایق دربارهٔ سرنوشت قربانیان و محل دفن اجساد و بقایای آنان اقدام نکند، جرم [ناپدیدسازی قهری] هم‌چنان ادامه دارد» (گزارش عفو بین‌الملل).

آری؛ درد و رنج ۳۵ ساله مادران، پدران، خواهران و برادران سربه‌داران تا افشای حقایق و اجرای عدالت ادامه دارد... هنوز هم مادران در انتظارند و می‌پرسند: «آیا فرزندم به خانه بر‌می‌گردد؟!»

برنامه ۲۰سالهٔ خامنه‌ای پوچ از آب درآمد

 

برنامه ۲۰سالهٔ خامنه‌ای پوچ از آب درآمد

شکست برنامه‌های اقتصادی...
شکست برنامه‌های اقتصادی...

خامنه‌ای در سال۱۳۸۲ سند چشم‌انداز ۲۰ ساله رژیم آخوندی را به آخوند خاتمی اصلاح‌طلب قلابی ابلاغ کرد. خاتمی هم پس از بازنشستگی از مقام تدارکاتچی نظام ولایت فقیه، سند را به خلف خود داد و او هم به بعدی تا رسید به زمان حال. در این سند آمده بود که ظرف این مدت نظام ارتجاعی حاکم بر مردم و میهن باید قدرت اول اقتصادی، علمی و فناوری منطقه شود! اجرای این سند تا ۱۴۰۴ به پایان می‌رسد اما تا همین لحظه، اول شدن پوشالی منجر به آخر شدن در همه شاخصهای انسانی و اجتماعی گردیده است الا در شاخص استبداد و سرکوب ملت ایران و جنگ‌افروزی در کشورهای مسلمان منطقه.

 

اول از آخر شدن

در این سالها چهار دولت دست‌نشانده خامنه‌ای بر سر ذخایر و منابع متعلق به مردم نشستند و خوردند و بردند و فاجعه آفریدند و طبق برنامه چشم‌انداز به پیش حرکت کردند! انواع بودجه‌های یکساله و پنج ساله را با تبانی و رفاقت با مافیاهای مستقر در همه بخشهای اقتصادی به تصویب رساندند و آمارهای موفقیت را به رخ میلیون‌ها خانوار زیر خط فقر، کودکان کار و بیکاران تحصیل کرده کشاندند اما دریغ از فاصله گرفتن از فلاکت و نکبتی که بر سر و روی ایران‌زمین پاشیدند.

قرار بر این بود که ام‌القرا در افق این چشم‌انداز، برخوردار از امنیت غذایی، سلامت، تأمین اجتماعی، رفاه، توزیع مناسب درآمد، فرصت‌های برابر، زدودن فقر، اشتغال پایدار و برخوردار از محیط‌زیست مطلوب باشد؛ اما خودشان می‌گویند: «... امروز می‌توانیم بگوییم طی ۱۸ سال نه‌تنها به جایگاه قدرت اول منطقه نرسیده‌ایم بلکه باید جای خود را در بین کشورهای آخر فهرست جست‌وجو کنیم. چرخش‌های سیاستی چشم‌انداز ۲۰ ساله، ایران را از قدرت اول منطقه به پایین فهرست کشورها کشاند» (هم‌میهن۲۸آبان۱۴۰۲).

 

اعترافات دست نشانده‌های خامنه‌ای

رفسنجانی در سال۱۳۹۲ و پیش از آن که مرده از استخر بیرون بیاید گفته بود: «در حال حاضر می‌بینید که چقدر از برنامه‌های پیش‌بینی‌شده در سند چشم‌انداز دورتر شده‌ایم و به کجا رسیده‌ایم؛ اقتصاد ما کوچک شده است و مردم ما فقیر شده‌اند و فرصت‌های زیادی را در این زمینه از دست داده‌ایم» (سمپوزیوم بین‌المللی ایران ۱۴۰۴).

خاتمی هم سالها بعد از رجزخوانی‌هایش گفته بود، در وضعیت کنونی دستیابی به هدف‌های سند چشم‌انداز میسر نیست. احمدی‌نژاد غلام حلقه به گوش و یاغی! ولایت هم می‌خواست با یک «یاعلی» گفتن و البته با مکیدن۸۰۰ میلیارد دلار از ذخایر کشور خیلی زودتر به اهداف ۲۰ ساله برسد!

وقتی نوبت به آخوند روحانی رسید گفته بود: «در اذهان برخی از نخبگان و مسئولان این تردید را می‌بینم که میان قدرت و برنامه توسعه، هنوز انتخابی نکرده‌اند. نمی‌شود در زبان یک‌جور حرف زد، اما در عمل ناهماهنگ بود» (فرارو ـ ۲۸آبان۱۴۰۲).

حساب جلاد۶۷ و گماشته خامنه‌ای هم روشن است که حتی شعار برنامه چشم‌انداز را هم نمی‌دهد.

وقتی هم پای نظر کارشناسان می‌نشینیم، آه از نهاد شنونده در‌می‌آید. علی سعدوندی اقتصاددان می‌گوید برنامه چشم‌انداز شکست خورد چون افکار و سیاست‌های غلط پیش گرفته شد.

 

رتبه رژیم آخوندی در جدول شاخص‌ها

در رقابت دولتها برای رفاه و آزادی و آسایش مردمشان، بنا بر شاخصهای جهانی، نظام ولایت فقیه در آخرین رده‌ها و نزدیک به انتهای هر جدولی در این مسابقه جهانی است، آن‌هم با دارا بودن بهترین و ارزنده‌ترین منابعی که صرف غارت ایادی خامنه‌ای و جنگ‌افروزی او می‌گردد.

بر اساس رتبه‌بندی جهانی لگاتوم (شاخص رفاه و حکمرانی مردمی) «ایران در جایگاه ۱۲۶ در میان ۱۶۷ کشور ایستاده است. در رکن شرایط سازمانی رتبه ایران ۱۶۲ و در رکن آزادی‌های شخصی ۱۶۵ و در رکن حکومت‌داری در رتبه ۱۴۶ دنیا قرار گرفته است» (آرمان۲۷آبان۱۴۰۲).

 

زیر یک سقف فقط زنده مانده‌ایم!

شاخص دیگر وضعیت هزینه‌ها و درآمدهای خانوار است. مرکز آمار ایران در این باره جز شرمساری نمودار دیگری ترسیم نکرده است و نشان می‌دهد مردم تحت ستم ایران تنها به فکر زنده ماندن و داشتن یک سرپناه‌اند.

«نتایج حاصل از وضعیت هزینه و درآمد خانوارها نشان می‌دهد که در طول سال‌های گذشته سهم مسکن و خوراک از کل هزینه‌ها افزایش یافته و در مقابل از سایر هزینه‌ها مثل بهداشت، تفریح، آموزش و پوشاک کم شده است» (جهان صنعت۲۴آبان۱۴۰۲).

 

چشم‌‏اندازی که عقب رفت

برای فهم شدت گرفتن فقر و فلاکت در نظام ولایت فقیه کافی است به شاخص رفاه لگاتوم در پنج سال گذشته نگاهی بیاندازیم تا پوچ درآمدن برنامه چشم‌انداز خامنه‌ای گویاتر گردد: «کارنامه رفاه ایران، هم‌چون سال‌های گذشته، چندان درخشان نیست. ایران هم‌چنان رتبه سه‌رقمی خود را در جدول رتبه‌بندی رفاه حفظ کرده و با دو پله تنزل نسبت به سال گذشته، به رتبه ۱۰ سال قبل خود یعنی رده ۱۱۹ جدول بازگشته است. در هیچ‌یک از گزارشهای لگاتوم نمی‌توانید نام ایران را در فهرست کشورهایی ببینید که در یکی از ارکان رفاه تغییر چشمگیری را به نام خود رقم زده‌اند. مایه نومیدی است اگر بدانیم رفاه ایرانیان از کشورهایی مانند کنیا و زامبیا هم کمتر ارزیابی شده، میانمار در سال جاری بیشترین رفاه را تجربه کرده، و توگو و قرقیزستان پس از آن رتبه‌های دوم و سوم بهبود رفاه را به نام خود رقم زده‌اند. ما اما، هم‌چنان دچار کسری رفاه هستیم» (تجارت فردا ۳۰ آذر ۱۳۹۸).

هم‌چنین شاخص حکمرانی مردمی نشان می‌دهد در ۱۰ سال گذشته نه‌تنها کیفیت حکمرانی در کشور بهبود نیافته که از رتبه ۱۳۴ جدول به ۱۳۸ رسیده‌ایم. سقوط آزادی فردی (رتبه۱۶۳) به همراه ضایع شدن سرمایه اجتماعی تا آنجاست که تنها چهار کشور یعنی یمن، اریتره، سودان و سوریه شرایط بدتری نسبت به ایران دارند. حتی سودان جنوبی- در قعر جدول-آزادی‌های فردی را سه پله بالاتر از ایران تجربه می‌کند.

«متأسفانه واقعیت این است که نه‌تنها نسبت به سال آغازین اجرای این سند پیشرفتی نداشته‌ایم و شاخصهای چشم‌انداز مذکور محقق نشده است، بلکه در بخش مهمی از شاخص‌ها و اهداف عقبگرد داشته‌ایم» (هم‌میهن ـ ۲۸آبان۱۴۰۲).

و این‌چنین است که ضرورت به زیر کشیدن اختاپوس خون‌آشام حاکم بر میهن به دست جوانان آگاه و شورشگر قطعیت و حتمیت می‌یابد.

 

۳ آذر ۱۴۰۲

ظهور معکوس آثار جنگ‌افروزی

 ظهور معکوس آثار جنگ‌افروزی

ظهور معکوس آثار جنگ‌افروزی
ظهور معکوس آثار جنگ‌افروزی

آیا فکر می‌کردید کارگزاران حکومتیِ تحت‌امر ولی‌فقیه، روزی روزگاری بگویند: «ما در غزه نمی‌جنگیم ولی کاری زینبی می‌کنیم»؟! درست یک هفته قبل از این اظهارات، پاسدار نقدی گفته بود: «ثبت نام برای اعزام به غزه با شتاب ادامه دارد»!

آیا فکر می‌کردید که حداد عادل رو به عناصر درونی نظام بر سر غزه، با صراحت بگوید: «ورود نظامی ما به جنگ، به‌نفع فلسطین نیست»؟

آیا فکر می‌کردید که کارگزاران نظام، گاه صریح و گاه تلویحی رو به عناصر رژیم بگویند: «از اظهارات تند درباره جنگ در غزه خودداری کنند»؟

 

یادآورید...

حرف‌های خامنه‌ای را در هفته‌ٔ اول شروع جنگ در اسراییل و غزه به‌یاد آورید که از حمایت تمام‌عیار و بوسیدن دست و سلاح جنگنده‌گان با اسراییل می‌گفت.

حرف‌های امیرعبداللهیان را به‌یاد آورید که پشت سر هم با تهدید تکرار می‌کرد: «دستها روی ماشه‌هاست».

نعره‌های امامان ریایی جمعه را به‌یاد آورید که مدام از «جنگ اسلام و کفر در غزه» داد سخن داده‌اند.

توجه کنید که نظام آخوندی هرگز فراخوان به اسکان حتا یک گروه از مردم آواره‌ٔ غزه به ایران را نداده است.

 

مرور تجربه‌های تاریخی برای ایران امروز

بزرگ‌ترین هنر سیاسی و تاریخیِ هر ایرانی، باید شناختن ماهیت نظام ولایت فقیهی و ترفندها و پلیدی‌های ناشی از آن باشد. هر شخص یا گروه ایرانی که این ماهیت را شناخت، هم هرگز به دام‌چاله‌ها و بازیهای سیاسی و دجال‌گریهای مذهبیِ آن نیفتاد و هم کاراترین راه مبارزه با آن را اتخاذ نمود.

روزگاری در سال‌های ۱۳۵۸ و ۵۹ و ۶۰ نعره‌های به‌اصطلاح ضدامپریالیستی و ضداستکباری امام امت، چشم خیلی‌ها را داشت از حدقه درمی‌آورد و دهانشان را آب انداخته بود که عجب امامی! عجب رهبری!

همینان در روزنامه‌ها و گردهمایی‌هایشان چنان از دشمن اصلی بودن لیبرال‌ها و آمریکا می‌نوشتند و می‌گفتند که گویی نه ارتجاع آخوندی با زعامت ولی‌فقیه، که لیبرال‌ها و آمریکایی‌ها در رأس حکومت هستند و دارند ایران را لیبرالیزه و سفره‌ٔ آمریکایی‌ها می‌کنند! همین‌ها در جنگ خمینی با عراق، چهار نعل پشت امام امت ــ با بلندگوی جنگ میهنی در زیر لوای جنگ اسلام و کفر ــ رژه می‌رفتند.

 

در بحث هنر شناخت ماهیت نظام ولایت فقیه، از ۱۳۵۸ تا همین الآن بوده‌اند و هستند نیروهایی ــ مثل ائتلاف شورای ملی مقاومت ایران ــ که تشخیص دادند دشمن اصلی آزادی و عدالت در ایران، ارتجاع سر برآورده از قرون وسطا در هیأت نظام ولایت فقیهی است و نه هیچ نیرو و کشور دیگر. اینان هرگز مغلوب دجالیت سیاسی و مذهبی شخص خمینی و سیرک‌بازان دور و برش نشدند. اینان از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ به بعد گفتند و نوشتند و روشنگری کردند که اصلاحات در نظام ولایت فقیه هرگز رخ نخواهد داد؛ چرا که خمینی بهترین فرصت اصلاحات را از ۱۳۵۸ تا خرداد ۶۰ از دست داد.

تمام حوادث این چهار دهه، اثبات‌گر مواضع و مبارزه و روشنگری این ائتلاف و طیف همراه و هم‌سو آن بوده است. مسیر تمام قیامهای ایران و تجربه‌ٔ ۴۵ ساله‌ٔ قاطبه‌ٔ مردم ایران از حاکمیت ملایان و باندهایش، همین واقعیت را اثبات نموده است.

 

ظهور معکوس آثار ترفند جنگ‌افروزی

جنگ‌افروزی نیابتیِ امروزین توسط اتاق فکر نظام آخوندسالار با زعامت خامنه‌ای و سپس غلط‌کردم‌گویی‌های غیررسمیِ این روزها، گویای ماهیت پلید این نظام در فریب‌کاری سیاسی و مذهبی است.

واقعیت اکنون این شده است که خامنه‌ای از بازگشت آثار استراتژیک جنگ در غزه به ایران اشغال‌شده، وحشت‌زده است. نظام ملاسالار هرگز نتوانست از این جنگ‌افروزی در داخل ایران سودی نصیب حاکمیت کند. هدف خامنه‌ای از جنگ‌افروزی، تحت‌الشعاع قرار دادن جامعهٔ انفجاری ایران و صدور بحران موجودیت حکومت به خارج مرزها بود. اینک اما روند این جنگ ویرانگر و جنایت‌کارانه دارد به ظهور آثار معکوس آن علیه ترفند خامنه‌ای می‌انجامد.

 

جام‌زهر؛ قاطعیت ایرانی و بین‌المللی

اصل مهم در مواجهه با نعره‌کشی‌ها و نفس‌کش طلبیدنهای خمینی و خامنه‌ای، همواره این بوده است که این رژیم فقط زبان قاطعیت را می‌فهمد. هر جا این قاطعیت ایرانی یا بین‌المللی نباشد، برای روحیه دادن به نیروهای خودی‌اش میدان‌داری می‌کند ولی با بروز نشانه‌های قاطعیت و رادیکالیسم که تعادل‌قوا را معکوس کند، از خمینی تا خامنه‌ای، زهرنوش حرفه‌یی می‌شوند!

[یادآوری: نعره‌های جنگ‌جنگ تا فتح قدس از طریق کربلای خمینی، با مغلوبه شدن روند جنگ در اردیبهشت و خرداد ۱۳۶۷، تبدیل به جام‌زهر خوردن دیو جماران شد!]

 

حالا آثار شر جنگ‌افروزی و تقسیم جنایت علیه مردمان بی‌پناه، دارد به بیت خامنه‌ای و سراپرده‌ٔ نظام تحت‌امرش برمی‌گردد. خیر این مجازات اتودینامیک، نصیب مردمی خواهد شد که بمبهای خشم و قیام‌شان در زیر پوست شهرهای ایران تکثیر شده است.

سیر تحولات آینده، تصویر روشن‌تری از مجازات اتودینامیک جنگ‌افروزی و پیامدهای ناگزیر آن را آشکار خواهد نمود.

 

خوشحالی رذیلانهٔ رژیم از فجایع غزه، چرا؟

 خوشحالی رذیلانهٔ رژیم از فجایع غزه، چرا؟

سخن روز
سخن روز

در حالی که تاکنون بیش از ۱۲هزار فلسطینی جانباخته‌اند و بیش از ۳۰هزار مجروح و صد‌ها هزار نفر آوارهٔ بیابانها گردیده‌اند، رئیسی جلاد قتل‌عام۶۷، فاجعهٔ غزه را زمینه‌ساز «نظم عادلانهٔ جهانی» توصیف کرد و برای توجیه فجایع جنگ‌افروزی رژیم با رضایت و شقاوت و دجالیت گفت: «آنها دارند در محضر پروردگار متعال آزمون و امتحان می‌دهند»!

خلیفهٔ خون‌ریز و نمایندگانش در جمعه‌بازارها نیز ضمن انواع بهره‌برداریها از فجایع غزه هم‌چنان با عمامه‌شان گردو می‌شکنند و نمی‌توانند خوشحالی و رضایتشان را کتمان کنند.

آخوند جنایتکار سعیدی، رئیس دفتر سیاسی عقیدتی خامنه‌ای با اظهار خرسندی و شادمانی از دستاوردهای جنگ‌افروزی ولو به قیمت هزینهٔ سنگین آن برای مردم فلسطین گفت: «به نظر می‌آید که این‌کار بسیار به‌موقع بود بسیار به‌جا بود بسیار لازم بود. حالا به دستاوردهایش اشاره بکنیم متوجه می‌شویم که می‌ارزید این مقدار هزینه در برابر آنچه را که دستاوردهای آن برای بشریت... در آینده مشهود خواهد شد» (شبکهٔ حکومتی باران ـ ۲۷آبان ۱۴۰۲).

پیش از آن هم آخوند اعرافی گماشتهٔ خامنه‌ای در نمایش جمعهٔ قم (۱۹آبان)، آوارگی و کشتار کودکان غزه را «دستاورد بزرگی» برای نظام توصیف کرد و با خوشحالی و وقاحت گفت: «این مرحله نو و شکل‌گیری جبهه جدید در درون فلسطین و محور مقاومت، دستاورد بزرگی بود که همین الآن هم این دستاورد به‌همهٔ این سختی‌ها و مشکلات برای ملت فلسطین و امت اسلام می‌ارزد و ارزش دارد».

خلیفهٔ جنگ‌افروز و کارگزارانش که گمان می‌کنند می‌توانند از خون کودکان و آوارگی مردم فلسطین سپری برای حفاظت از نظام در برابر قیام بسازند، جنگ خونین غزه را نه فقط دستاورد، بلکه فرصتی بزرگ برای بقای نظام می‌دانند.

روزنامهٔ حکومتی رسالت، ارگان باند فاشیستی مؤتلفه (‌۲۴آبان ۱۴۰۲)، طی مقاله‌یی، در پاسخ به این سؤال که «با وجود هزاران شهید فلسطینی، آیا ارزشش را داشت» ؟ بیدرنگ پاسخ می‌دهند: «صد درصد! نوار غزه حدود ۱۵ سال است که در محاصره کامل است و زندگی عادی در جریان نیست...».

چنان راحت از ویرانی و مرگ هزاران فلسطینی ابراز خشنودی و رضایت می‌کنند که تعجب و حیرت برخی خودیهای نظام هم برمی‌انگیزد. یک روزنامهٔ حکومتی، ضمن ابراز شگفتی از فرهنگ و ادبیات مشمئزکنندهٔ مسئولان نظام در رابطه با فاجعهٔ غزه نوشت: «هر چیزی را در یک بسته سیاسی داخلی تحلیل می‌کنند و حتی کاری به ادبیات سیاسی خارجی خود ندارند که آیا این ادبیات برای مردم جهان و دیگر دولتها، قابل‌فهم هست یا خیر؟ آنان ادبیات خود را متناسب با مخاطبان محدود در داخل کشور تنظیم می‌کنند، زیرا مسأله آنان نه فلسطین است و نه اسرائیل» (سایت حکومتی بهارنیوز ـ ۶آبان)

چندی پیش خرازی رئیس شورای راهبردی روابط خارجی خامنه‌ای، در منتهای وقاحت، کشتار فلسطینی‌ها را موضوعی عادی، پیش‌پاافتاده و مقدمهٔ پیروزی استراتژیک برای نظام توصیف کرد و گفت: «البته، فلسطینی‌ها به‌زندگی همراه با کشتار و جنایات رژیم عادت دارند... بنابراین در برابر یک پیروزی راهبردی، آماده‌اند چنین هزینه‌هایی را نیز بپردازند».

این، منطق هیولایی است که دورهٔ تاریخی‌اش به‌سر آمده و برای سدبستن در برابر اراده‌های مردم و ادامهٔ حیات ننگینش نیاز به ویرانی و جنگ دارد. با همین منطق صدها هزار کشته و میلیونها آواره را در سوریه سپر بقای نظام کردند و امروز حتی از مرگ فجیع نوزادان در بیمارستان لذت می‌برد.

امیرعبداللهیان وزیر خارجهٔ رئیسی جلاد، چندی پیش در یک گفتگوی تلویزیونی، در توجیه علت خوشحالی نظام از جنگی که جز ویرانی و کشتار، نتیجه‌یی برای مردم فلسطین ندارد گفت: «امروز اگر ما از غزه دفاع نکنیم فردا باید در مقابل این بمبها در بیمارستان کودکان در شهرهای خودمان دفاع بکنیم».

این پایه و مبنای تئوری بقای هیولا است که بارها توسط خمینی و خامنه‌ای در اشکال مختلف مطرح و اجرا شده است.

خلیفهٔ جنگ‌افروز می‌خواهد با جنگ، هم سرپوشی برای سرکوب و اختناق داشته باشد و هم سدی بسازد در برابر آتشفشان قیامی که می‌تواند ریش و ریشهٔ نظام را بسوزانند. به همین علت جنگ را فرصتی برای بقای نظام می‌بیند و نمی‌تواند خوشحالی و رضایتش را از کشتار و ویرانی در غزه کتمان کند.

خامنه ای وجنگ‌افروزی برای سد بستن در برابر قیام‌ها

 خامنه ای جنگ‌افروزی برای سد بستن در برابر قیام‌ها

سدبستن در برابر قیام
سدبستن در برابر قیام

داستایوفسکی در «برادران کارامازوف» از زبان ایوان، یکی از پرسوناژهای رمان می‌گوید «اگر خدا نباشد هر کاری مجاز است» خامنه‌ای و سران رژیم هم معتقدند و بارها گفته‌اند که «حفظ نظام اوجب واجبات است» یعنی برای حفظ آن هر کاری مجاز است. آنها در عمل هم این را اثبات کرده‌اند که برای حفظ قدرت از هیچ کاری ابا ندارند.

صحبت مذهب و اسلام و خدا هم نیست و پایش بیفتد به‌قول آقای استفان راتز سفیر پیشین آمریکا برای عدالت کیفری جهانی که روز ۵ آبان در کنفرانس نیویورک درباره «ضرورت حسابرسی از سران رژیم به‌جرم جنایت علیه بشریت در قتل‌عام ۶۷» صحبت می‌کرد، حتی اگر «۹۰درصد قربانیان شیعه» باشند آخوندها رودربایستی ندارند، کما این‌که همین‌ها بودند که برای صدور بحران، به کشور مسلمان عراق حمله کردند و حرم امام رضا در مشهد و حرم امام حسن عسکری در سامرا را منفجر کردند و مساجد اهل سنت را تخریب می‌کنند و نمازگزاران زاهدان را در مصلی به خاک و خون می‌کشند و برای انفجار در مکه هم در چمدان مسافران بمب و تی‌ان‌تی جاسازی کردند که البته موفق نشدند و توطئه‌شان هم‌چون ابرهه شکست خورد.

 

برگرداندن توجهات از داخل به خارج

بنابراین اگر بگوییم این سفلگان هر کاری (به‌تأکید هر کاری) برای سد بستن جلوی قیام‌ها – به‌خصوص بعد از قیام ۱۴۰۱ – انجام می‌دهند گزافه نیست و همه شاهدند خامنه‌ای چگونه تلاش کرد از جنگ‌افروزی در غزه و به هم ریختن صلح در خاورمیانه، بهره‌برداری داخلی کند و تعادل‌قوای بین مردم و حاکمیت آخوندی را علیه مردم و مطالبات آنها بچرخاند:

 

  • در زیر نعره‌های جنگ‌افروزانه و اشک تمساح برای مردم فلسطین آمار اعدامها را به‌نحو بی‌سابقه‌ای بالا برد. از شهریور تا مهر و آبان، از ۲۵ اعدام ناگهان به ۸۱ و ۱۰۶ اعدام جهش کرد.
  • در سایه همین جنگ سرکوب را افزایش داد. تعداد و حضور سرکوبگران حجاب‌بان را تشدید کرد و در زن‌ستیزی تا جایی پیش رفت که حتی وزیر آموزش و پرورش رژیم درخواست تفکیک جنسیتی در کتب درسی را روی میز گذاشت.
  • قلع و قمع کاندیداهای مخالف را پیش برد و حتی به امثال پزشکیان و مطهری هم که سال‌ها نایب‌رئیس مجلسش بودند رحم نکرد. آنها به‌دلیل هیاهوی جنگ غزه راحت‌تر توسری خورده و سر و صدای کمتری کردند.
  • خامنه‌ای در همین فضا تلاش می‌کند نیروهای روحیه باخته خود را جمع‌وجور کند و به آنها انگیزه بدهد. خواصی را که در جریان قیام ۱۴۰۱ بریده و به «آقایشان» پشت کردند وادار به موضع‌گیری کند و به زیر قبا برگرداند.
  • به همین وسیله موقتاً از نق و نوق بسیاری از عوامل درونی خودش که از وضعیت اقتصادی و بحرانهای اجتماعی کلافه و آشفته شده‌اند جلوگیری می‌کند. نیروهایی که در وضعیت صلح و آرامش صدایشان در می‌آید و مثل مداح نظام طلبکار می‌شوند که «آقای رئیسی شما که این همه پول وصول کردید چرا آثار آن در قیمت گوشت و مرغ و تخم‌مرغ و... دیده نمی‌شود؟» (سعید حدادیان، آفتاب‌نیوز، ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱).
  • با جنگ خارجی سمت و سوی همه اخبار و تبلیغات را از مطالبات پرستاران و اعتراضات بازنشستگان و کارگران و معلمان به سوی مقالات و تصاویر جنگ و فلسطین و بیلبوردهای آوارگان آنجا می‌کشاند و اجازه نمی‌دهد که صدای اقشار معترض شنیده شود.
  • به بهانه مانورهای «آماده‌سازی بسیج» و نمایش‌های نظامی «ناوگان بالگردی» و «شناورهای سپاه» و... غلظت میدانی و بروبیای مزدورانش را در شهرها بالا می‌برد تا فضای رعب و وحشت ایجاد کند.
  • در زیر سایه جنگ صرف بالاترین بودجه‌های نظامی برای پروژه‌های اتمی و موشکی و پهپادی را موجه جلوه می‌دهد و سازوکار خرید انواع و اقسام تجهیزات ضدشورش را تسهیل می‌کند. خودروهای پیشرفته برای سرکوب مردم بلوچستان وارد می‌کند و خامنه‌ای هم که می‌خواهد در دانشگاه علوم و فنون هوافضا سخنرانی کند زیر چتر موشکها و پهپادها لم می‌دهد. با ورزشکاران هم که صحبت می‌کند از این‌که آنها را مجبور کرده که «با چفیه به میدان» بروند تقدیر می‌کند در حالی که همین چند هفته قبل حرفی نبود که مردم و تماشاچیان در ورزشگاه اصفهان به مجسمه قاسم سلیمانی آدمکش نزنند و فحشی نبود که نثار نظام خامنه‌ای نکنند.

 

بنابراین واضح است که خامنه‌ای با چه مکانیزم‌هایی تلاش می‌کند فضای انفجاری جامعه را به سوی جنگ بیرونی منحرف کند. مکانیزم‌هایی که در شرایط معمولی و آرامش منطقه‌یی هرگز قابل اجرا نیستند و یا هزینه‌ٔ بیشتری از خامنه‌ای می‌گیرند. اما او هرگز نمی‌تواند از واقعیت‌های جامعه ایران فرار کند. انگولک کردن بحرانهای منطقه‌یی و آنتریک کردن تنشهای خاورمیانه ممکن است برای او زمانی کوتاه‌مدت بخرد اما شرایط عینی جامعه ایران به نقطه بازگشت‌ناپذیر رسیده است و اقشار آگاه مردم ایران ذره‌یی از آزادی‌ها و حقوق پایه‌یی خود دست برنداشته و اقشار محروم هم که جایی برای عقب‌نشینی از وضع معیشت و اقتصاد خود ندارند.

اعتراف سرجلاد قضاییه گواه روشن همین واقعیت است. واقعیتی که به‌وضوح نشان می‌دهد بعد از یک ماه و نیم از جنگ غزه، دود جنگ‌افروزی به چشم خامنه‌ای و نظامش فرو رفت و این‌بار از جایی ضربه می‌خورند که فکرش را نمی‌کردند. آخوند اژه‌ای ۳۰آبان در «نشست سراسری بسیج اساتید در تهران» ضمن ابراز نگرانی از روشنگریهای مقاومت [جنگ نرم] و کانون‌های شورشی [جنگ سخت] و شرایط انفجاری در قیام [جنگ ترکیبی] گفت: «اگر همه ما و همه آحاد نسبت به فتنه‌انگیزی‌ها توطئه‌های جنگ نرم جنگ سخت، جنگ ترکیبی آگاهی لازم نباشد ما از جایی ضربه می‌خوریم که نمی‌دانیم اون کجا بود و چه شکلی این ضربه را خوردیم غافلگیر می‌شویم».

افزایش آمار و کیفیت عملیات کانون‌های شورشی در بطن تنوره‌کشی احمقانه منطقه‌یی خامنه‌ای نشان می‌دهد تنوره‌کشی خارجی توان لاپوشانی بحرانهای داخلی را ندارد و جامعه هم راه‌حل را یافته است. ۶۴۰ پراتیک انقلابی و عملیات ضداختناق تنها در طی ۵ روز سالگرد قیام آبان ۹۸ فوران گوشه‌یی از خشم فرو خورده خلق قهرمان ایران و تبلور عزم شورشگرانی است که نمی‌خواهند اجازه دهند خامنه‌ای لقمه بزرگتر از دهانش را با خون‌خورشت اهالی غزه ببلعد.