۱۲ مهر ۱۳۹۵

خامنه اي ووحشت از زیر سؤال رفتن جنگ ضد ميهني

خامنه اي ووحشت  از زیر سؤال رفتن جنگ ضد ميهني 


رسانه‌های رژیم روز یکشنبه 11مهر، اظهارات  علی خامنه‌ای  در دیدار با گروهی از نیروهای رژیم را پخش کردند. خامنه‌ای در این اظهارات، سخنان متفاوتی از حرفهای همیشگی درباره جنگ بر زبان آورد که حاوی اعترافهای قابل توجهی بود. از جمله گفت: «برخی سعی می‌کنند آرمانهای والای شهیدان را پنهان کنند و دفاع مقدس را در سطح جنگهای معمول دنیا و آرمان آن را در حدّ عقب راندن دشمن متجاوز تقلیل دهند…». روشن است که این «برخی» اشاره به برخی از بالاترین مقامهای رژیم است، از جمله رفسنجانی گفته است: «من و آقای روحانی، افتخار می‌کنیم که جام زهر را به امام نوشاندیم تا جنگ پایان یابد!» [1]

پاسدار رضایی نیز گفته است که بعد از فتح خرمشهر و بیرون رفتن نیروهای عراقی از خاک کشور، می‌بایست جنگ را خاتمه می‌دادیم و ادامه جنگ به مدت 6سال دیگر با آن همه ویرانی و فاجعه اشتباه بود. [2]

خامنه‌ای همچنین از «دشمن» ی سخن گفت که هدفش «دور کردن مردم از عرصه جهاد و مقاومت، بی‌اعتنا کردن آنها به آرمانها و تصرف فضای فکری و روحی کشور» است. او به این ترتیب و با این بیان دجالگرانه در واقع به نفرت مردم از جنگ‌افروزی رژیم تحت عناوین «فضای فکری و روحی» مردم که یکسره علیه رژیم و ایدئولوژی نکبت‌بار آن است، اعتراف کرد.

خامنه‌ای در ادامه سخنان خود «آرمان» کذایی را هم تعریف کرد: «حکومت اسلامی… و احکام دینی مهمی هم‌چون حجاب»!

 ولی‌فقیه ارتجاع  همچنین برای مقابله با این وضعیت، بر زنده نگه‌داشتن یاد جنگ تحت عنوان «زنده نگه‌داشتن یاد شهیدان» «با شیوه‌های مختلف به‌ویژه هنر» و برگزاری «کنگره‌ها و یادبودها» تأکید کرد.

نکته این‌جاست که این حرفها را، خامنه‌ای روز 5مهر بیان کرده بود، اما با یک تأخیر 6روزه پخش شده و پخش آن هم با یک طرح و برنامه مشخص در مصلای موسوم به خمینی در شهر یاسوج بوده و سپس در رسانه‌های حکومتی انعکاس یافته است. چرایی این موضوع و نیاز رژیم و شخص ولی‌فقیه به نشخوار جنگ شوم و فاجعه‌بار 8ساله نیز، موضوعی قابل تأمل است.

نقطه کانونی اظهارات خامنه‌ای، تلاش برای مشروع جلوه دادن جنگ شوم 8ساله و مقابله با موج عظیم اجتماعی به‌خصوص از ناحیه جوانان بر ضد جنگ ضدمیهنی است. این موج آن‌چنان نیرومند است که دست‌اندرکاران اصلی جنگ مثل رفسنجانی به‌عنوان نایب خمینی در امور جنگ و پاسدار محسن رضایی را که در تمام طول این 8سال به‌عنوان سرکرده کل  سپاه پاسداران  در به کشتن دادن و معلول و مجروح کردن بیش از یک میلیون تن از جوانان ایران مسئولیت مستقیم داشته، وادار کرده به صحنه بیایند و هر کدام به نوعی از مسئولیت ادامه جنگ ابراز برائت کنند.

و حالا خامنه‌ای هراسان از شکستن تابوی جنگ به صحنه آمده تا آنها و حرفهایشان را تخطئه کند: «برخی سعی می‌کنند… این جنگ را در سطح جنگهای معمول دنیا و آرمان آن را در حدّ عقب راندن دشمن متجاوز تقلیل دهند».

خامنه‌ای به این ترتیب اعتراف می‌کند که جنگ، آن‌چنان که تا کنون عمدتاً تبلیغ شده، «دفاع مقدس» و جنگ دفاعی برای بیرون راندن «دشمن متجاوز» از کشور نبوده، بلکه جنگی آرمانی بوده (روشن است که منظور از آرمان، در فرهنگ ارتجاع، صدور ارتجاع ننگین خمینی به عراق و بسط ولایت جنایتکارانه‌اش ابتدا به عراق و سپس به سراسر منطقه بوده است). سودای شومی که مردم ایران بهای بسیار سنگین آن را با جان یک میلیون نفر و با ویرانی هزار شهر و خساراتی بالغ بر هزار میلیارد دلار پرداختند و البته کل این خسارات مادی و انسانی در برابر فجایع و پیامدهای غیرقابل احصای جنگ، ناچیز می‌نماید.

اما چرا خامنه‌ای ناگزیر از چنین اعترافی است؟ چون بعد از آزادسازی خرمشهر و عقب‌نشینی نیروهای عراقی به پشت مرزها و اعلام آمادگی دولت عراق برای صلح که در تمام طول جنگ هم پیوسته آن را تکرار می‌کرد، دیگر حنای «دفاع مقدس» از خاک میهن رنگی ندارد در نتیجه خامنه‌ای مجبور است برای توجیه آن رنگ و لعاب آرمانی به آن بزند

البته آرمانی جلوه دادن جنگ بیشتر برای نیروهای رژیم ممکن است مصرف داشته باشد و در بین مردم و جوانان ایران که شلاق ایدئولوژی ننگین خمینی را با تمام وجود خود لمس می‌کنند، هیچ خریداری ندارد، از همین رو چه بسا رژیم ابتدا قصد نداشته این سخنان خامنه‌ای را به‌طور عام منتشر کند، اما از آنجا که اظهارات امثال پاسدار رضایی و تلاش برای این‌که جنگ 8ساله را جنگ دفاعی وانمود کنند، پاسخگوی توفان خشماگین مردم و جوانان نبوده، خامنه‌ای درصدد به‌اصطلاح آرمانی نمودن این جنگ شوم و خانماسوز برآمده است؛ تلاش مذبوحانه‌یی که بیشتر بیانگر در گل ماندگی رژیم در برابر «فضای فکری و روحی کشور» است[3]

جالب است که اظهارات علی خامنه‌ای نه تنها با توجیهات پاسدار محسن رضایی که در سلسله مراتب نظامی سمت رسمی ندارد در تعارض است، بلکه با اظهارات پاسدار  محمدعلی جعفری  سرکرده کل سپاه پاسداران نیز تعارض آشکار دارد که او نیز سعی کرده جنگ را دفاعی جلوه بدهد و با اشاره به کسانی در درون رژیم جنگ را زیر سؤال برده‌اند، گفته است: «برخی سیاسیون یا کسانی که مسأله دارند و عادت دارند همه مسائل را زیر سؤال ببرند می‌پرسند چرا بعد از آزادسازی خرمشهر جنگ ادامه یافت؟!». [4]

اما این تناقض بین حرفهای خامنه‌ای و حرفهای سرکرده سپاهش ناشی از سردرگمی و بی‌جوابی رژیم در برابر امواج اجتماعی نفرت از جنگ است.

سرانجام بایستی به این سؤال هم پاسخ داد که چرا خامنه‌ای آن همه بر زنده نگه‌داشتن یاد جنگ ضدمیهنی، جنگی با آن همه نکبت و فاجعه تأکید کرد؟ این از چه نیازی ناشی می‌شود؟

پاسخ در همان نیازی است که خمینی را ناگزیر از زمینه‌سازی جنگ و اصرار بر ادامه آن به مدت 6سال دیگر کرد؛ آری مشابه همان نیاز خامنه‌ای را هم ناچار می‌کند که با انواع ترفندهای دجالگرانه فضای جنگ را در کشور زنده نگه‌دارد؛ تا از یک سو، آن را سرپوش و توجیه‌گر سرکوب و اختناق و بستن فضای جامعه سازد و از سوی دیگر با آن بحرانهایی را که از هر طرف رژیمش را احاطه کرده، تحت‌الشعاع قرار دهد. اما این تلاشها بی‌فایده است و حتی تأثیرات معکوس دارد؛ چون هنگامی که ماهیت جنگ و ماهیت خود خمینی این‌چنین برملا شده، از نشخوار آن دیگر چه آبی ممکن است برای رژیم گرم شود؟!



[1]  سایت دولت بهار 9مهر 95
[2]  مصاحبه پاسدار محسن رضایی با شبکه خبر تلویزیون رژیم ـ 4مهر 95
[3]  از سخنان خامنه‌ای ـ سایت خامنه‌ای 11مهر 95
[4]  اظهارات  پاسدار جعفری  در نمایشگاه کتاب جنگ ـ سایت حکومتی عصر خبر ـ 9مهر 95.

ظریف با عربده كسي در مجلس؛ فاش كرد كه بدون نظر خامنه اي آب هم نخورده است!

ظریف با عربده كسي در مجلس؛ فاش كرد كه بدون نظر خامنه اي آب هم نخورده است!


روز یکشنبه 11 مهر ظریف وزیر خارجه رژیم آخوندی برای پاسخ به سؤال 3تن از اعضای مجلس ارتجاع ازجمله کریمی قدوسی به مجلس رفته بود تا به سؤالات آنها پاسخ بدهد. کریمی قدوسی او را متهم کرد به این‌که با چشمک و لبخند زدن به دشمن حین مذاکرات از موضع حمایت رژیم از جریانهایی مثل حزب‌الشیطان عقب‌نشینی کرده و اساساً سیاست نظام ر ا در منطقه دارد تغییر می‌دهد. ظریف هم در مقابل شروع به عربده‌کشی کرد که چنین چیزی نیست، اولاً مگر می‌شود یک وزیر خارجه بدون این‌که مو به مو نظرات خامنه‌ای را پیاده کند، ملاقاتی را انجام بدهد. بعد هم گفت که افتخار می‌کنم که مرتباً روزانه با  قاسم سلیمانی  و حسن نصرالله، گفتگو و مراوده دارم. خلاصه در همین دعوای چند دقیقه‌یی که داشت، دو بار تأکید کرد که بدون نظر خامنه‌ای آب هم نخورد و همه صحبتها و بحثها و مذاکرات با تأیید مورد به مورد خامنه‌ای صورت گرفته. این البته چیزی است که اصلاً خوشایند خامنه‌ای نیست چون خودش در مورد اف آ تی اف اصلاً سکوت کرده و تا حالا یک کلمه هم نگفته و در مورد برجام هم مدتی است که سکوت کرده و ظاهراً نمی‌خواهد حرفی بزند که با دلواپس‌ها درگیر شود. از طرفی هم چون هم برجام و هم اف آ تی اف را خودش تأیید و امضا کرده نمی‌تواند زیرش بزند.

ضمنا ظریف گفت که هیچ مذاکره‌یی جز در مورد اتمی نداشتند، در حالی که در خبرها چند بار آمده است که در موارد دیگر هم مذاکره بوده است. حالا سؤال این است که بالاخره ظریف درست گفته یا آنهایی که گفتند مذاکره بوده است؟

در پاسخ باید گفت که نکته جالب دیگر همین است که ظریف در ادامه سر و صدایی که راه انداخته بود وقتی گفت که سیاست خارجی مو به مو با نظر خامنه‌ای پیش می‌رود، گفت همان طوری که خامنه‌ای گفته ما به جز اتمی در هیچ موضوع دیگری با آمریکا گفتگو نکرده‌ایم. این در حالی است که روحانی 4روز پیش در قزوین گفته که به ما گفتند فقط در مورد قلب بیمار صحبت و اقدام کنید، اما ما دیدیم پای بیمار هم مجروح است و گفتیم که پا را معالجه کند. یعنی آشکارا می‌گوید که به جز اتمی گفتگو در زمینه‌های دیگر هم داشته‌ایم. این یک تناقض آشکار بین حرفهای روحانی و وزیر خارجه خودش است که ریشه در عمق جنگ باندی دارد و نشان می‌دهد که چه طور امثال ظریف در باند روحانی تلاش می‌کنند با فریب دادن مهره‌های باند خامنه‌ای و دلواپسان از فشار تهاجم آنها کم کنند. اما این‌که ظریف درست گفته یا فرضاً روحانی. معلوم است که حرف روحانی درست است و با تأیید خود خامنه‌ای همه جور مذاکره‌یی کردند و باز هم خواهند کرد. که البته این هم نشانه عمق طلسم‌شکستگی خامنه‌ای است که نمی‌تواند به‌اصطلاح سیاست‌ها خودش را که برای خارج شدن از وضعیت خفگی مجبور است به آنها تن بدهد، پیش ببرد.

گستردگی آسیبهای اجتماعی و وحشت رژیم از امنیت نظام

گستردگی آسیبهای اجتماعی و وحشت رژیم از امنیت نظام


رحمانی فضلی وزیر کشور دولت آخوند روحانی طی یک مصاحبه تلویزیونی با سیمای آخوندی در عین اعتراف کامل به شکست سیاستهای اقتصادی و اجتماعی رژیم طی سه دهه گذشته، ضمن اذعان به “ناکارآمدی و ضعف نظام اداری در نقاط مختلف کشور گفت: «بنا‌ به دلایل زیادی با آسیبهای متعددی در حوزه‌های مختلف از جمله اعتیاد، حاشیه نشینی و فقر در سطح کشور مواجه هستیم که باید به آن رسیدگی شود».

وی در توضیح این مطلب اضافه کرد: حدود ۱۱ میلیون حاشیه نشین داریم که در حدود ۷۷ هزار هکتار شامل ۲ هزار و ۸۰۰ محله ساکن هستند... ۳۸درصد جمعیت کشور در سال ۱۳۴۵، شهری بود که این رقم در سال ۱۳۹۰ به ۷۱و۴ دهم درصد رسید و در نتیجه در حوزه اقتصادی و اشتغال کار به درستی انجام نشد. . ۱۰ تا ۱۲ هزار معتاد متجاهر در تهران وجود دارد... در حال حاضر آمار بیکاری در برخی از شهرها ۶۰ درصد است... در نظرسنجیها مهمترین مشکلات مردم، اقتصادی و بیکاری است که باید همه برای ایجاد اشتغال تلاش کنیم...

و سر انجام حرف آخر خود را که حکایت از کابوس سرنگونی رژیم است این‌گونه بیان کرد: «از نظر امنیتی نگران تهدیدهای خارجی نیستیم. تهدید واقعی برای ما در داخل و در حوزه آُسیبهای اجتماعی است.» (خبرگزاری حکومتی مهر، سه‌شنبه 6مهر)

مراجعه به دست نوشته‌های قلم به‌دستان همین رژیم علت‌العلل وحشت و هراس سران و کارگزاران فاسد رژیم آخوندی را به بهترین نحو برملا می‌کند:

خبرگزاری جمهوری اسلامی موسوم به ایرنا 7مهر 95 به‌نقل از یکی از به‌اصطلاح کارشناسان مسائل سیاسی رژیم بتاریخ 8مهر ماه چنین نوشت: «به نظر من دوستان در دولت دیر به این فکر افتاده‌اند. یعنی آن روز که خط مرز اعتیاد در جامعه ایران روی 20 تا 25سال بود باید به این فکر می‌افتادند نه امروز که اعتیاد به مرز مدارس راهنمایی رسیده است. آن روز باید جلوی این آسیبها را می‌گرفتند که فحشا و فقر از نظر اجتماعی ملازمت نداشتند و طبیعی نبود که فقر می‌تواند بستر فحشا شود».

این کارشناس به‌اصطلاح سیاسی رژیم نیز در ادامه با دست گذاشتن روی مسأله اصلی که همانا تنفر روزافزون جوانان از رژیم ولایت است را چنین ادامه می‌دهد: «من متاسفم که این را می‌گویم که امروز بخش قابل توجهی از جامعه جوان کشور دغدغه‌های متعارف جوانان 25سال قبل را نه تنها جدی نمی‌گیرند، بلکه به تمسخر می‌گیرند».

در یک نمونه دیگر سایت حکومتی فرارو 7مهر 95 در باب علت گسترش آسیبهای اجتماعی هم‌چون حاشیه نشینی، طلاق، اعتیاد و... در کشور نوشت: «در این باره می‌توان چند عامل را بیان کرد. یکی این‌که متأسفانه تبعیض و ریا در میان دستگاههای اجرایی کشور به یک امر معمول و بلکه به یک ضرورت برای مدیریت تبدیل شده است».

عامل دوم این‌که متأسفانه اراده مدیریتی یا حاکمیتی برای رفع مشکلات و معضلات اجتماعی در حد شعار خلاصه شده است. یعنی مدیران ما به‌ویژه در دولتهای نهم و دهم عادت کرده بودند که فقط گزارش‌هایی که مبنا نداشت تهیه کنند و عنوان کنند جامعه در رفاه است و حتی برخی از این گزارش‌ها مایه وهن شهروندان بود چنانکه رئیس‌جمهور سابق عنوان می‌کرد با پس‌انداز بخشی از یارانه 45500 تومانی می‌توانید چند سال بعد برای فرزندان خود خانه تهیه کنید».

و در پایان چنین نتیجه‌گیری کرد: «در واقع کشور را با تحمیق جامعه اداره می‌کردند و با این شرایط دروغ و گزارشهای غیرواقعی در دولت نهادینه شد و سرپوش نهادن بر کاستیها و کمبودها به یک رویه دولتی تبدیل شد».

بیلان ارائه شده آسیبهای اجتماعی توسط رسانه‌های رژیم:

نشان دادن تصویری واقعی و همه‌جانبه از ابعاد فجایع حاکمیت آخوندی و گسترش فقر و فلاکت و شرایط ضدانسانی که در نتیجه سرقت  انقلاب ضدسلطنتی  مردم ایران توسط این دیکتاتوری قرون‌وسطایی بر مردم ایران تحمیل شد زمانی بهتر فهم می‌شود که با مراجعه به گوشه‌یی از بیلان ارائه شده توسط آنان در زمینه آسیبهای اجتماعی به عمق فاجعه و آنچه طی بیش از سه دهه بر مردم ایران وارد شده است پی می‌بریم:

-حاشیه نشینی:

روزنامه تسنیم وابسته به  سپاه پاسداران  4مرداد ۱۳۹۵ اعتراف کرد: «ایران با چالش 18 میلیون حاشیه‌نشین مواجه است. با در نظرگرفتن این‌که حدود ٥٥‌ میلیون نفر از جمعیت ایران شهرنشین هستند، بنابراین با یک محاسبه ساده مشخص می‌شود که تقریباً یک سوم شهروندان ایرانی حاشیه‌نشین هستند».

رادیو دویچه وله آلمان 26سپتامبر2016 در ارتباط با مهاجرت روستاییان به شهرها چنین گفت: «سرعت خالی شدن روستاها در دوره ۸ ساله احمدی‌نژاد ۳ برابر شد. گزارش بانک جهانی نشان می‌دهد که سرعت شهرنشینی در ایران تقریباً دو برابر میانگین جهانی است.»

بیلان بیکاران:

-سایت خبری جماران متعلق به ولی‌فقیه رژیم 27خرداد 95 نوشت: «در حال حاضر حدود سه و نیم میلیون نفر بیکار داریم که توزیع آن در سطح کشور نرمال نیست یعنی مناطقی وجود دارد که بیشتر از 50 تا صددرصد بیکاری وجود دارد. این نرخ بیکاری آثار اجتماعی زیادی از خود بروز می‌دهد که در خیلی از موارد می‌تواند منجر به تنشهای اجتماعی شود».

در یک اعتراف صریحتر روزنامه حکومتی تابناک 3بهمن1394، به‌نقل از باهنر نایب‌رئیس مجلس ارتجاع نوشت: «در حال حاضر ۸ میلیون بیکار داریم و حدود ۷ تا ۸ میلیون نیز بیکار پنهان هستند».

اعتیاد:

-وخامت اوضاع اعتیاد در ایران فراتر از آن چیزی است که تصور می‌شود.

روزنامه حکومتی ایلنا 12تیرماه 95 به‌نقل از یکی از کارگزاران رژیم آخوندی به‌نام مرتضی عاصفی نوشت: «اعتیاد در ایران غوغا می‌کند و آمار واقعی معتادان نه ۳ میلیون نفر، بلکه بیش از ۸٫۵ میلیون نفر است' ، هر چند جمهوری اسلامی ایران مدعی است که شمار معتادان کشور از یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر فراتر نمی‌رود».

در یک اعتراف دیگر خبرگزاری حکومتی مهر 2اسفند 94 نوشت: «سن اعتیاد تا 12سال پایین آمده»، «تعداد معتادان خیابانی طی ۸ سال گذشته ۱۰برابر شده» و «۱۳۰هزار دانش‌آموز معتاد دائمی پشت نیمکتهای مدارس در حال تحصیل هستند»

سایت جماران وابسته به ولی‌فقیه رژیم27خرداد95 می‌نویسد: «بر اساس آمار رسمی که به‌صورت برآورد‌های مبتنی بر شاخصهای سازمان‌ملل انجام داده‌ایم نزدیک به یک‌ونیم میلیون نفر معتاد به  مواد مخدر  در کشور وجود دارد و روند اعتیاد از مواد سنتی تبدیل به مواد صنعتی شده است. مواد صنعتی مواد پر خطری هستند و اگر این یک‌ونیم میلیون نفر را در بعد خانوار یعنی چهار نفر ضرب کنیم چیزی حدود پنج تا پنج و نیم میلیون نفر گرفتار این آسیب هستند. سالانه 183هزار نفر هم به علت مصرف مواد مخدر جان خود را از دست می‌دهند.

این تصویر کلی از اعتیاد در شرایطی است که 21 درصد از افراد گرفتار اعتیاد، دارای مدرک لیسانس و فوق‌لیسانس و حتی دکتری هستند و این تصور که مانند گذشته بگویند معتادها بی‌سواد هستند، صحت ندارد.»

آمار و بیلان زندانیان کشور:

روزنامه حکومتی تابناک 23بهمن 91 اعلام کرد: «مرکز مطالعات بین‌المللی زندانهای جهان به‌تازگی آماری را از زندانیان کشورهای مختلف جهان منتشر کرده است. در این گزارش، ایران در رتبه هشتم تعداد زندانیان قرار گرفته و اضافه می‌کند: تعداد زندانیان در ایران در مقایسه با  کشور ترکیه  که جمعیتی برابر با جمعیت ایران دارد تقریباً 2/2 برابر است».

سایت خبری جماران متعلق به ولی‌فقیه رژیم 27خرداد 95 در این باره نوشت: «سالی 600هزار نفر زندانی داریم که از این تعداد 200هزار نفر رسوب داریم یعنی کسانی که در زندان می‌مانند. این رقم، رقم بالایی است که می‌تواند مخرب باشد».

رادیو دویچه وله آلمان 15نوامبر 2014 اعلام کرد: «تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷ تعداد زندانیان ایران با جمعیت ۳۶ میلیونی آن سال، حدود ۱۰ هزارنفر بود. در سال ۱۳۹۲ جمعیت نسبت به آن سال حدوداً دو برابر، ولی تعداد زندانیان بیش از ۲۱ برابر شده است. آمارهای رسمی از وجود ۲۱۰ هزار زندانی در ایران خبر می‌دهند».

زنان بی‌سرپرست:

- سایت خبری جماران متعلق به ولی‌فقیه رژیم 27خرداد 95 اعلام کرد: «در کشور ما دو نیم میلیون نفر زن سرپرست خانوار وجود دارد. در سال 90 حدود 12، 1 درصد از خانواده‌های ایرانی با سرپرستی زنان اداره می‌شدند که این رقم بسیار قابل‌توجه است».

- همین منبع اضافه می‌کند: «طلاق در ایران به یکی از بحرانی‌ترین مقاطع خود در سال‌های اخیر رسیده است. هم‌اکنون ایران با نرخ خام طلاق 2 درصد یکی از بالاترین آمارها در زمینه طلاق را در کشورهای منطقه دارد».

کودکان کار:

-یکی دیگر از فجایع حاکمیت آخوندها وجود کودکان کار در سطح شهرها و به‌ویژه کلان شهرها می‌باشد

مرکز آمار رژیم ایران 23خرداد94 اعلام کرد «بیش از یک میلیون و 700هزار کودک کار در ایران وجود دارد که با دهها نوع خطر و ناامنی روبه‌رو هستند و روزانه این تعداد رو به افزایش است».

هم‌چنان که مرکز پژوهشهای مجلس، اعلام کرد: «حدود ۴میلیون کودک از چرخة تحصیل باز مانده‌اند».

سونامی خودکشی:

-فاجعه خودکشی در میان جوانان آن‌قدر گسترش یافته که کارگزاران رژیم از آن با «سونامی خودکشی» یاد می‌کنند و از آن به‌عنوان یک بحران و فاجعه اجتماعی جدید یاد می‌کنند.

روزنامه مهر آخوندی27 دیماه94 اعلام کرد: «به ازای هر خودکشی موفق، ۶۰ خودکشی ناموفق رخ می‌دهد»

خبرگزاری ایسنا وابسته به سپاه پاسداران 19خرداد 94 نوشت: «هر روز دست‌کم ۷۰، ۸۰مورد خودکشی به اورژانس بیمارستان لقمان در تهران ارجاع می‌شود»

نتیجه این‌که مخرج مشترک همه این آسیبهای اجتماعی امروز خود را در بیزاری روزافزون مردم ایران خصوصاً جوانان از نظام استبداد مذهبی نشان داده می‌شود و همین عامل است که وزیر کشور کابینه آخوند روحانی را وادار می‌نماید که با وحشت به اوضاع انفجاری جامعه اعتراف کند و بگوید: «به‌عنوان وزیر کشور عرض می‌کنم و رئیس شورای امنیت ما واقعاً تهدید خارجی نداریم نگرانی نه این‌که نداریم تهدید ما در داخله»

واقعیت این است این اعترافها اساساً بیانگر وحشت رژیم و سردمداران آن از امنیت نظام است، مساله‌ای که بیش از هر چیز در آمادگی جامعه در حال انفجار، به‌دلیل بحرانهای مختلف اجتماعی خود را نشان می‌دهد. وضعیت و شرایطی که امروزه بیش از هرزمان دیگری مردم را با مقاومت برحق مردم ایران پیوند می‌دهد و همین وحشت رژیم را چند برابر کرده است.

وضعیت رو به سقوط زندگی کارگران در نظام ولايت فقيه

وضعیت رو به سقوط زندگی کارگران در نظام ولايت فقيه


سالهاست که وضع کار و زندگی کارگران یکی از مهمترین مسایل مطرح در جامعه ماست، در این باره، مقامات حکومتی چیزی می‌گویند و کارگران چیزی دیگر!
روز 6 شهریور 95 ربیعی وزیر کار آخوندها به صحنه تلویزیون رژیم آمد و با فریب‌کاری و دجال بازی گفت: «باور کنید من تو یه استان رفتم، فکر می‌کنم استان لرستان بود که ظرف سالهای گذشته 2 برابر سالهای گذشته یا پروژه کلنگ زدیم یا پروژه درمانی اونجا اضافه کردیم الآن هم من فکر می‌کنم در میان استانهای مملکتمون کارگران راضیند. من ناشناس میروم. بالاخره چون زندگی من فامیلهای من همه طبقات پایین اجتماعی هستند
البته میزان درستی حرف‌های ربیعی با يك نگاه کوتاه به سفره خالی کارگران، بلافاصله روشن می‌شود ضمن این‌که چند دقیقه پای درد دل کارگران نشستن، هر ناظری را از شنیدن دروغهای وزیر کار بی‌نیاز می‌کند چرا که همان روزی که وزیر کار داشت می‌گفت: کارگران راضی هستند، در مصاحبه‌هایی که باندهای متخاصم رژیم از رادیو تلویزیون آخوندها پخش می‌کردند، کارگران حرف دیگری می‌زدند.
1 کارگر گفت: ”و الله من دلم پره، دلمون پره از این‌که بیکاریه.
یکی دیگر با تلخکامی گفت: ”ماها این‌جا اصلاً ا یرانی نیستیم، اگر ایرانی باشیم یکی ما را تحویل می‌گیره. به‌عنوان يك انسان قرار بده ”.
نفر 3 با ناراحتی گفت: ”هر 2 روزی یه بار نان می‌خوریم یه نان خشکی می‌خوریم
بعد هم حرف‌ها در هم پیچید که:
به فکر اینها همه باشند ما هم آدمیم.. الآن 3 برجه من بخدا يك قران درنیاوردم.
کارگر دیگری رو به دوربین و با طعنه گفت: ”این پایتخته کار نیست شهرستان چطوری کار هست؟! کار نیست والله کارها همه خوابیده. ما همه آدمیم.
و بالاخره يك کارگر دیگر ته همه حرفها را با این جمله بست که: ”روز به روز بدتر میشه خوب تر نمی‌شه! “
این حرف‌ها البته نمایانگر وضعیت تنها بخشی از کارگران ماست. واقعیت آنکه: صنعت و تولید در آستانه توقف است و تعداد کارگران بیکار رو به افزایش. آنها که خوش شانس‌ترند شاید در ماه یکی 2 روز! کار گیرشان بیاید. اما به‌طور واقعی بخشی از کارگران هم هستند که به نوعی کار دارند و در فرهنگ قانون کار آخوندها، بیکار مطلق، محسوب نمی‌شوند، حرف آنها را هم شنیدنی است
یکی می‌گوید: ”چرا حق من که با موتور کار می‌کنم، تولیدکننده پوشاکم اما باید بیایم با موتور کار کنم چرا چون آقایان سران بر میدارن حق دیگران را ضایع می‌کنند ”.
نفر بعد: ”یکی می‌دود برای یه قران 2 زار، یکی هم میلیونی می‌بره
مشکلات کارگران ایران البته بی‌شمار است اما برخی مشکلاتشان را می‌توان در چند محور ساده خلاصه کرد:
کار بدون تأمین شغلی، کار بدون بیمه، کار بدون دستمزد عادلانه و سرانجام، کار بدون رعایت استانداردهای ایمنی از جمله مشکلاتی هستند که روز به روز جامعه کارگری ایران را بیش از پیش در چنبره خود فرو می‌برند.
فردی به نام امیر شوکت که تلویزیون رژیم منصبش را رئیس اتحادیه صنفی کارگران ساختمانی عنوان می‌کند در يك مصاحبه تلویزیونی گفت: ”حدودسیهزارتا حادثه ناشی از کار اتفاق افتاده از این 30 هزارتا یه چیزی حدود پنجاهدرصدش در بخش ساختمان بوده و حدود 2000 و پانصدنفراز کشته شدگان هم کارگر ساختمانی هستند! “
واقعیت آنکه: چیزی به اسم بیمه کارگران و بیمه سوانح حین کار وجود ندارد، يك کارگر در این مورد چشم در چشم دوربین تلویزیون رژیم گفت: بعد میگن آقا بیمه می‌کنیم اما هیچی (بیمه کارگران) جوکه!
یه داستانیه! یه تبلیغاتیه! و بس!
طبق وعده‌های حکومتی و آنچه که روحانی وعده می‌داد، قرار بود مشکل بیکاری مهار و ریشه‌کن شود ولی نشد
طبق مصوبات حکومتی قرار بود حداقل دستمزد کارگران، معاش پایه خانواده‌های کارگری را تأمین کند، اما در سال 95 دستمزد پایه 800 و دوازدههزارتومانی کارگران خیلی زود در برابر امواج تورم، مغلوب شد و بسیاری خانوارهای کارگری، شب‌ها سر گرسنه بر بالین گذاشتند. چرا که همین دستمزد 800 و دوازدههزارتومانی، بر مبنای نرخ تورم اعلام شده بانک مرکزی رژیم، حداقل 160 و ششهزار‌و‌پانصد تومان کسری هزینه دارد!
البته این در حالیست که هزینه‌های يك خانوار گارگری چهارنفره از 3200000 تومان هم فراتر رفته زیرا نرخ تورم به‌طور دم‌افزا بالا می‌رود اما دستمزد کارگران حتی سال به سال هم، توانایی تراز شدن با هزینه‌ها و تورم را ندارد.
طبق آنچه که رسانه حکومتی فارس در هفدهشهریور امسال نوشت: ”دستمزد کارگران از سال 84 تا کنون، حدود 67 درصد قدرت خریدش را از دست داده است یعنی يك عدد اسکناس 1000 تومانی که کارگر با رنج و زحمت به دست می‌آورد الآن حتی به اندازه 300 تومان در سال 84 قدرت، خرید ندارد و این اشتباه دولت‌مردان در تنظیم اقتصاد کلان کشور بوده است
این، حرف يك رسانه حکومتی است که تلاش می‌کند ابعاد واقعی مشکل را آن‌چنان که هست، نشان ندهد تا مبادا باعث برانگیختگی اجتماعی شود.
رسانه‌های حکومتی در 20 و پنجمهر 94 نوشتند: ”بررسیها نشان می‌دهد که اگر طی 3 دهه گذشته میزان افزایش حداقل دستمزدها طبق نرخ تورم اعلامی بانک مرکزی بدون توجه به بند 2 ماده 41 قانون کار که به لزوم تعیین مزدی تأمین کننده معیشت توجه دارد هم پیش می‌رفت، حداقل دستمزد سال 95 باید 978 هزارتومان می‌شد، در حالی که شورای عالی کار حداقل دستمزد امسال را 812 هزارتومان اعلام کرده که 166500 تومان کسری نشان می‌دهد.
بر مبنای همین واقعیات است که خود کارگران بهتر از هر کس دیگری می‌دانند که با این نظام، وضعیت روز به روز بدتر می‌شود و سال 96 وضعیت کار و زندگی کارگران از اینهم بدتر خواهد شد مگر اینکه...

خامنه اي ،اسد وپوتين در سوريه - کشتار کودکان و بمباران بیمارستانها در حلب بزرگترین جنایت جنگی قرن بیست‌ویکم است

خامنه اي ،اسد وپوتين در سوريه - کشتار کودکان و بمباران بیمارستانها در حلب بزرگترین جنایت جنگی قرن بیست‌ویکم است


بی عملی بین‌المللی نسبت به فاجعه حلب صلح در منطقه و جهان را به خطر انداخته است

 مقاومت ایران بمبارانهای وحشیانه شهر حلب و کشتار کودکان و به‌ویژه بمباران بیمارستانها و قتل بیماران و مجروحان و همچنین محاصره ظالمانه و ضدانسانی این شهر را قویاً محکوم نمود و جامعه جهانی را به اقدام فوری برای توقف این بمبارانها و پایان دادن به محاصره جنایتکارانه حلب که پاسداران و مزدوران رژیم آخوندی در آن به‌طور گسترده دست دارند، فراخواند.

 بمباران مستمر مناطق مسکونی و زنده به گور کردن کودکان و حملات برنامه‌ریزی شده به بیمارستانها و مراکز دفاع مدنی حلب، هولوکاست قرن بیست و یکم و بزرگترین جنایت جنگی است که مسئولان آن باید در مقابل عدالت قرار گیرند.

سکوت و بی‌عملی در برابر این بربریت انزجار برانگیز که وجدان بشریت معاصر را جریحه‌دار کرده است، صلح و آرامش در منطقه و جهان را قویاً به خطر انداخته است.

 پایداری ستایش برانگیز مردم قهرمان و مظلوم سوریه در این جنگ ناعادلانه افتخار بزرگ و فراموش ناشدنی بشریت معاصر است و بدون تردید به سرنگونی رژیم اسد و درهم‌شکسته شدن پاسداران و مزدوران رژیم آخوندی و متحدان این رژیم منحوس منجر خواهد شد. دیکتاتوری حاکم بر سوریه هیچ سرنوشتی جز سرنگونی نخواهد داشت.



دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران

12مهر 1395 (3اکتبر 2016)

زدن زيراب سياستهاي خامنه اي درسوريه ومنطقه - یدالله اسلامی از اعضای سابق مجلس ارتجاع: آیا ماندن اسد باید به قیمت ویرانی یک کشور باشد؟

زدن زيراب سياستهاي خامنه اي درسوريه ومنطقه - یدالله اسلامی از اعضای سابق مجلس ارتجاع: آیا ماندن اسد باید به قیمت ویرانی یک کشور باشد؟


یدالله اسلامی یکی از اعضای سابق مجلس ارتجاع و دبیرکل مجمع نمایندگان ادوار مجلس از باند رفسنجانی روحانی، در یک درگیری باندی جنگ در سوریه را که  ولی‌فقیه ارتجاع  پیش می‌برد، زیر سؤال برد و آن را گرداب سوریه نامید و با این عنوان که ”آیا ماندن اسد باید به قیمت ویرانی یک کشور باشد؟ ”در توئیتر خود نوشت: «در سوریه چه می‌گذرد؟ چرا چنین سرنوشتی برای سوریه رقم زده شد؟ کشتار و آوارگی و بی‌خانمانی گسترده‌ی مردم سوریه چه دردی را دوا می‌کند؟

آیا ماندن اسد به قیمت ویرانی یک کشور و شکل‌گیری دشمنی و بروز جنگهای گسترده‌ی قومی و قبیله‌ای و مذهبی ارزشی داشت و یا دارد؟ آیا این زخم خونین و دملی که حالا چرکین شده است درمانی آسان دارد؟

وی در ادامه نقش رژیم در این جنگ و همپیمانی با روسیه را نیز زیر سؤال برد و پرسید «هم‌پیمانی ایران و روسیه چه نقشی در آینده‌ی ایران و منطقه خواهد داشت؟ بمبارانهای روسیه در حلب چه نگاهی به ایران را در بین مردم دامن خواهد زد؟ … آیا میزان سرمایه‌یی که ایران در سوریه به کار بسته است اعم از نیروی انسانی و پشتیبانی و منابع مادی، سود لازم را برای ایران به ارمغان خواهد آورد؟ آیا اگر ایران وارد نبرد در سوریه نمی‌شد جنگ با داعش به شهرهای ایران کشیده می‌شد؟ راز پیوستن برخی از ایرانیان به داعش چیست؟ اگر ایران پشتیبانی خود از اسد را به حوزه‌ی سیاسی کاهش می‌داد چه می‌شد؟ اگر ایران برای حل مشکل اسد و مخالفان داخلی آن کشور نقش میانجیگیری برای خود تعریف می‌کرد چه پیامدی داشت؟

یدالله اسلامی در پایان با مطرح کردن این سؤال که «آیا خارج شدن ایران از گرداب سوریه آسان است؟». افزود: آیا هم‌پیمانی ایران و روسیه در نبرد سوریه که گاهی با ترس از سازش روسیه و آمریکا به زیان ایران و گاهی به بی‌معرفتی روس‌ها در گزارش استفاده‌ی نظامی از پایگاه هوایی همدان از زبان برخی دست‌اندرکاران شنیده می‌شود بر اساس آینده‌نگری و منافع ملی بوده است؟ آیا این تصمیم بر اساس اجماع سردمداران و اداره کنندگان کشور گرفته شده ست؟ چرا گزارش این تصمیم پس از افشای آن به نمایندگان مجلس هم داده نشده است؟

این عضو سابق مجلس ارتجاع افزود: دامنه‌ی این پرسش‌ها بسیار است و اگر ‌چه برخی سعی می‌کنند با پاسخ‌های به ظاهر ساده از آن بگذرند ولی خود می‌دانند که آنچه را بیان می‌دارند پاسخ نیست. پیامدهای حضور در سوریه به چنان آسانی که از آن سخن می‌رود نخواهد بود. هیجانها روزی رنگ می‌بازد و پرسش‌های خردمندانه و کاوش‌های هوشیارانه جای آن را خواهد گرفت. آنگاه نوبت به پاسخگویی می‌رسد!».